ماهیت و مصونیت وحی

ماهیت و مصونیت وحی

ماهیت وحی

میزان شناخت ما از وحى تشریعى تنها از طریق آثار و علایم آن است; بنابراین باید از طریق متن وحى و آورنده ى آن به تبیین پرتوى از آن دست یافت.
اعتراف شخص پیامبر به خدایى بودن وحى،[1] غیر ارادى بودن وحى،[2] عدم قدرت پیامبر بر تغییر و تبدیل وحى،[3] همسطح نبودن معارف قرآن با فرهنگ عصر نزول،[4]سیره ى صادقانه و پایبندى پیامبر به آیین خود،[5] اتقان و خلل ناپذیرى قرآن،[6]هماوردجویی ها و پیشگویی هاى غیرمتعارف متن قرآن،[7] گویاى اشراق و افاضه از یک غیب مطلق بوده، جستوجو براى پیدا کردن مصدر و منشأ انسانى براى وحى محمدى(صلى الله علیه وآله)تلاشى بىثمر است.
یافته هاى زیر گزارشى است از تبیین ماهیت وحى:وحی


1. وحى از رابطه ى خداوند در ربوبیت سراسر گیتى، اعم از قوانین جارى در طبیعت، هدایت غریزى موجودات و هدایت تشریعى انسانها حکایت می کند:
(رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى کُلَّ شَیْء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى)[8]; پروردگار ما کسى است که هر موجودى را آفریده و راه رسیدن به مقصود را به او نشان داده است.


2. حقیقت وحىِ تشریعى، تجلّى علم الهى است که ناشى از علوّ عظمت، عزّت و حکمت خداوند است; بنابراین حامل آن حقیقت وزین سینهى انسان کامل است.
(و إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى قَلْبِکَ)[9];

و این قرآن نازل شده از جانب پروردگار جهان است که آن را روح امین بر قلبت نازل کرد.
وجود مبارک حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)بدون آن که ابزارهاى حسى و یا تفکر عقلانى در آن مداخله داشته باشد گیرنده ى وحى بوده است.[10]


3. وحى نازل شده از مقام علم الهى است و لباس لفظ و کتابت به آن پوشانده شده تا در خور فهم مردم گردد:
(إِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ)[11];

ما قرآن را به زبان عربى قرار دادیم تا در آن اندیشه کنید، در حالى که قرآن در لوح محفوظ نزد ما والامرتبه و استوار است.
دریافت حقیقت قرآن و وحى که فراتر از مفاهیم و سطح خرد و اندیشهى بشرى است و در مرتبهى «لوح محفوظ» و «ام الکتاب» است، جز با عروج و صعود پیامبر(صلى الله علیه وآله) از عوالم طبیعى و حسى و عقلانى و ترقى به عالم ملکوت میسر نمی گردد.[12]


4. معرفت وحیانى منشأ بعثت پیامبر است و مخاطبان را به برهان و استدلال و همانند آورى فرا می خواند.


5. راه وحى با تلاش فکرى و ریاضت عملى طى نمی شود، بلکه موهبت و فضل خداست که براى تکمیل امر هدایت انسان به سوى سعادت، افراد شایسته اى را انتخاب می کند.البته این امر هرگز با خردپذیرى اهداف و نتایج آن منافات ندارد; از این رو قرآن از نظر مطالب، مضامین و اهداف و روشهایى که به مخاطبان خویش القا می کند امرى قابل سنجش و ارزیابى است و مکرر از انسانها مىخواهد که در مضامین آن تدبر کنند.
(أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً)[13]; آیا در قرآن نمی اندیشند، که اگر از نزد غیر خدا بود در آن ناسازگارى و ناهمگونى بسیار می یافتند.
(وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ)[14]; و ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا براى مردم بیان کنى آنچه را براى ایشان نازل شده است و تا خود آنان نیز تفکر کنند.
آنچه گذشت خلاصه اى است از تبیین ماهیت وحى و فرق آن با تجارب عارفان.[15]
و به عبارت دیگر می توان گفت: قرآن در مکه مدّت بیست و سه سال، از راه وحى زبانى و ارتباط گفتارى بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نازل شده است.
اساساً وحى بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) دو گونه است:

یکى القایى و گزاره اى که داراى الفاظ و جمله بندى خاصى نبوده، تنها محتوى و مضمون آن از سوى خدا بر قلب پیامبر نازل می شد و پیامبر نیز آن را به زبان خود تلفظ می کرد، مانند حدیث قدسى، حدیث نبوى و... .

دیگرى وحى زبانى و گفتارى که تجلى آن در قرآن ظاهر شد.
قرآن مجموعه اى است که افزون بر محتوا، الفاظ و نظم و نثر و جلمه بندى و ترتیب آن نیز از سوى خداوند نازل شده است و اراده و عقل و تفکر بشر در متن آن دخالتى ندارد و در اعجاز آن همین بس که تا به حال کسى نتوانسته است مانند آن را به رشته تحریر در آورد.


چگونه می توان مصونیت دریافت وحى را باور داشت؟ 

اصل تحریف ناپذیرى قرآن در ابعاد مختلف آن از مسلّمات مذاهب اسلامى و مورد اتفاق همگان است; و اولین و اساسی ترین مرحله در صیانت وحى الهى، دریافت آن است. دریافت وحى الهى، چه وحى قرآن و چه غیر آن، از هرگونه تحریف و القائات و وساوس شیطانى مصون است و دلایلى چند بر آن دلالت دارد که با توجه به وحى قرآن، به اختصار از قرار ذیل است: 1. حضورى بودن تلقى وحى

یکى از دلایل استوار بر صیانت وحى در تلقى و دریافت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، حضورى بودن این القاست و یکى از ویژگی هاى علم حضورى، راه نداشتن احتمال خطا و اشتباه در آن است. خطا در دو مورد ممکن است رخ دهد: اندیشه و محسوسات; ولى درک حضورى از هرگونه خطا مصون است; زیرا ـ چنانکه در جاى خود مطرح است ـ در علم حضورى نفس معلوم نزد عالم حاضر است و اساساً دوگانگى در کار نیست تا تطابق و صحت و سقم طرح شود; آیا می توان تصور کرد که کسى اندوهگین و یا عصبانى باشد و در دریافت درونى خود به اشتباه رود؟!
القاى با وحى توسط جبرئیل یا غیر او (که البته در مورد قرآن تنها واسطه جبرئیل امین(علیه السلام) است) نیز حضورى است; چنان که خداى متعال مىفرماید:
(قُلْ مَن کَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِئیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ...)[16]
در جاى دیگر مىفرماید:
(إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ);[17] در حقیقت گردآوردن و خواندن آن بر عهده ماست.
(سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسى);[18] ما به زودى به تو خواهیم خواند تا تو فراموش نکنى.
براساس برخى روایات نیز، جبرئیل امین قرآن را (دستکم در برخى مواقع) براى حضرت می خوانده است:
حارث بن هشام از پیامبر(صلى الله علیه وآله) پرسید: وحى چگونه بر شما نازل می شود؟ فرمود:... و زمانى نیز فرشته ى وحى در قالب (و مثال) مردى ظاهر می شود و با من سخن می گوید و گفته هایش را درک و حفظ می کنم و این نوع از وحى بر من آسانتر است.[19]

2. قاعده ى لطف

قاعده ى لطف نیز راهى عقلى در اثبات نفوذ ناپذیرى وحى از القائات شیاطین و حفظ پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) از خطا در دریافت و تبلیغ وحى است. به این بیان که پیامبران رسولان پروردگارند و پروردگار متعال براى امر مهم نبوت و تبلیغ، کسانى را برمی گزیند که در خَلق و خُلق کامل بوده، مردم از معاشرت با آنها خشنود باشند و به سخنان آنان اطمینان کنند. پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نمود کاملى از چنین شخصیتى بود و این خود اطمینان مردم را در اعتماد به سخنان او جلب می کرد.

بنابراین، اگر مصونیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در تلقى و تبلیغ وحى مخدوش شود، خلاف حکمت نبوت و ارسال وحى است; به دیگر سخن، اگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در تلقى و دریافت وحى دچار خطا و لغزش شود، حکمت برانگیخته شدن او به نبوت و ارسال وحى براى هدایت مردم، با ناکامى روبرو می گردد; از این رو خداى متعال، خود، پیامبرش را در دریافت و تبلیغ وحى و تعالیم الهى مصون و محفوظ می دارد.[20]


3. ضمانت الهى

یکى از مهمترین دلایل مصونیت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در دریافت وحى، ضمانت الهى است. این مطلب در آیات متعددى انعکاس دارد که برخى از آنها عبارتند از:

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَـفِظُونَ );[21] بی تردید ما این قرآن را بهتدریج نازل کردهایم و قطعاً نگاهبان آن خواهیم بود.
(وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ یُوحَى);[22] و از سر هوس سخن نمی گوید. آنچه می گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده، نیست.
(لاَتُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِه إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُو وَقُرْءَانَهُ و ... ثم ان علینا بیانه);[23] زبانت را براى عجله در خواندن آن (قرآن) حرکت مده (براساس تفسیرى از آیه); چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهدهى ماست; پس هرگاه آن را خواندیم از خواندن آن پیروى کن; سپس بیان (و توضیح) آن (نیز) بر عهدهى ماست.
(وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الاَْقَاوِیلِ لاََخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ);[24] اگر او سخنى دروغ بر ما مىبست (که البته چنین اتفاقى هرگز رخ نمی دهد با توجه به معناى «ولو») ما او را با قدرت می گرفتیم; سپس رگ قلبش را قطع می کردیم.
(إِنَّ عِبَادِى لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَـنٌ وَکَفَى بِرَبِّکَ وَکِیلاً);[25] (خطاب به ابلیس: امّا بدان) تو هرگز سلطهاى بر بندگان من نخواهى یافت (و آنان هیچگاه در دام تو گرفتار نمی شوند) و کافى است که پروردگارت حافظ آنها باشد.
(نیز بنگرید به آیات 42 فصلت و 16 اعلى و...)

4. اجماع و اتفاق مسلمانان

مصونیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از جمله مسلمات مذاهب اسلامى است و همه ى مسلمانان از صدر اسلام تاکنون بر سر این مسئله (نفوذ ناپذیرى وحى) اتفاق نظر دارند و گشت و گذارى در تاریخ اسلام آن را به اثبات میرساند. البته ممکن است برخى معاندان غرض ورز و گروهى غیر مسلمان که با تفکر مسلمانان ناآشنایند، به طرح چنین افکارى علاقه نشان دهند که البته ناکام به جاى خویش باز خواهند گشت.[26]


پانوشت ها :
[1]. سورهى مزمل، آیهى 5 و سورهى اعراف، آیهى 184.
[2]. سورهى احزاب، آیهى 37.
[3]. سورهى الحاقه، آیات 43 - 47.
[4]. سورهى شورى، آیهى 52.
[5]. سورهى اعراف، آیهى 6 و سورهى احقاف، آیهى 9.
[6]. سورهى نحل، آیهى 89 و سورهى بقره، آیهى 2.
[7]. سورهى اسراء، آیهى 88 و سورهى مائده، آیهى 67.
[8]. سورهى طه، آیهى 50.
[9]. سورهى شعراء، آیات 192 - 194.
[10]. علامه طباطبایى، همان، ج 15، ص 317.
[11]. سورهى زخرف، آیات 3 - 4.
[12]. علامه طباطبایى، همان، ج 18، ص 83 و آیت الله جوادى آملى، تفسیر موضوعى (مرکز نشر اسراء) ج 3، ص 142، 160.
[13]. سورهى نساء، آیهى 82.
[14]. سورهى نحل، آیهى 44.
[15]. ر.ک: سعیدى روشن، تحلیل وحى.
[16]. سورهى بقره، آیهى 97.
[17]. سورهى قیامت، آیهى 17.
[18]. سورهى اعلى، آیهى 6.
[19]. محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، (تهران) ج 18، ص 240 به نقل از مناقب و نیز ر.ک: همان، حدیث 12.
[20]. ر.ک: علامه حلى، کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق و تعلیقهى حسن حسنزاده آملى، (مؤسسة النشر الاسلامى، 1407 ق).
[21]. سورهى حجر، آیهى 9.
[22]. سورهى نجم، آیهى 3 - 4.
[23]. سورهى قیامت، آیهى 16 – 19
[24]. سورهى الحاقه، آیهى 44 - 46.
[25]. سورهى اسراء، آیهى 65.
[26]. براى آگاهى بیشتر ر.ک: التمهید فى علوم القرآن، محمدهادى معرفت، (مؤسسة النشر الاسلامى) ج 1

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی