عرفان صحیح 2

عرفان صحیح 2


آیت الله سیدجعفر سیدان

ادامه مطالب:آیت الله سیدان

در کتاب شریف توحید صدوق ص90 چنین است : إنّ اهل البصرة کتبوا إلی الحسین بن علی علیه السلام یَسئلونَه عَن الصَّمد، اهل بصره نامه نوشتند به آقا امام حسین علیه السلام که آقا صمد معنایش چیست؟ فَکَتَبَ الیهم بسم الله الّرحمن الرّحیم اما بعد فلا تخوضوا فی القرآن و لا تجادلوا فیه و لا تَتَکَلَّموا فیه بغیر علم، بپرهیزید از این که همین جور در آیات قرآن بی حساب و کتاب حرف نزنید و از معدنش و از مرکز علم اخذ نکنید، فلا تخوضوا فی القرآن، اینها تذکراتی است بسیار عجیب و مهم. ولاتَتَکَلَّموا فیه بغیر علم، فقد سمعت، شنیدم از جدم خاتم الرسل حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه وآله که ایشان فرمودند هر که از قرآن بدون علم و آگاهی سخن بگوید، به آراء خودش، بدون این که یک تکیه گاه اصیل داشته باشد، جایگاهش پر باد از آتش، یعنی او جایش در آتش است.
بعد فرمودند خداوند صمد را معنا کرده فقال: الله احد، الله صَمَد، ثم فَسَّر فقال بعد فرمودند صمد در آخر همین سوره معنا شده، فقال: لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد.
لم یلد گفتیم یعنی خدا از او چیزی جدا نشده به ظریفترین معنای جدایی اشاره شده، بوی گل از گل که جدا می شود، خیلی ظریف و لطیف است، بوی گل و گل چقدر لطافت دارد، هم خود گل و هم بوی گل و هم جدا شدنش،

می فرماید خیر، به این صورت هم چیزی از خدا در چنین وضعیتی جدا شده باشد هرگز، لم یلد از او چیزی جدا نشده به هر نوعی از جدا شدنِ شیء کثیفی از چیزی کثیف
فقال لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد، لم یلد یعنی لم یخرج منه شیءٌ کثیف کا الولد وسایر الاشیاء کثیفه التی تخرج من المخلوقین، از او شیء صغیر حجم داری، شیء کثیفی جدا نمی شود، و لا شیءٌ لطیف، شیء لطیف هم از خدا جدا نمی شود، اصلاً جدا شدن شیئی از شیء به هر معنایی که در ذهن ما بیاید آنجا راه ندارد، و لا شیءٌ لطیف کَا النَّفسی (کا النَّفس هم ممکن است خوانده بشود) نفس هم که شیء لطیفی است از خدا جدا بشود و روح از او جدا بشود خیر، کا النَّفس، و لا یَتَشَعَّبُ مِنه البدوات و منشعب نمی شود از او چیزهایی که بروزی می کند از قبیل خواب چرت خطور حزن، سرور، ضِحک (خنده) بُکاء (گریه) ترس، امید، هیچ چیز در ارتباط با ذات مقدس حضرت حق معنا ندارد،

و لا یَتَشَعَّبُ منه البدوات کا السنة و النوم و الخَطرَة و الهَمّ و الحزن و البهجة و الضحک و البکاء و الخوف و الرجاء و الرغبة و الصامت و الجوع و الشَّبع ... علی أن یخرج منه شیءٌ و أن یتولّد منه الشیءٌ کثیفٌ أو لطیف، حاصلش (در حد فهم عموم) این است که: ذات مقدس حضرت حق (در شناخت خدا داریم صحبت می کنیم در مسئله عرفان، گفتیم در دو بعدش باید صحبت بکنیم یک بعد، اصل شناخت خدا، یک بعد، آن حالات روحی که در اثر این شناخت برای انسان پیدا می شود، که فعلاً در بعد اولیم، در جهت شناختش هستیم و خلاصه این شد که هر آنچه فکر کنیم می بینیم هیچ چیزی از ذات مقدس حضرت حق جدا نمی شود آن وقت خیلی ها ممکن است سؤال کنند: پس آیه وَ نَفَختُ فیه من روحی چیست؟ دمیدم من در آدم از روح خودم، پس یعنی از من یک چیزی جدا شده در آدم دمیده شد؟ جوابش معلوم است، ربطی به بحث ندارد، این اضافه تشریفی است یعنی آن قدر این روح مهم است که خدا به خودش نسبت داده مثل کعبه که شد بیت الله، مسجد که شد بیت الله، آقا امام حسین علیه السلام آن قدر مهم اند که شدند ثارالله تعبیر می شود به خون خدا. آقا حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام اون قدر مهم اند که شدند جنب الله یدالله، لسان الله، اذن الله، روی شرافت آن شیئی است که این نسبتها در ارتباط با او داده شده، اینجا هم به عنوان شرافت این روح، گفته می شود که نَفَختُ فیه من روحی، بنابراین چیزی از او جدا نمی شود و لم یولد او هم از چیزی جدا نشده، از چیزی کنده نشده، کندن و جدا شدن همه مربوط می شود به شیء ممکن، و محتاج، بعد می فرماید لم یتولد من شیء و لم یخرج من شیء کما یخرج الاشیاء الکثیفه من عناصرها کا الشّیء مِنَ الشّیء و دابّه من الدّابه و النبات من الارض،خارج شدن گیاه از دل زمین، خارج شدن آب از چشمه و الماء مِنَ الیَنابیع، بیرون آمدن میوه از درخت و الثمار مِنَ الاشجار، و لا کما یخرج الاشیاء الّطیفه من مراکزها، نور از مرکز نور، و السمع من الاذن و الشمّ من الانف تطبیق شود من الفهم و الکلام من اللسان، شیء لطیف، حرفی که می زنیم، این هوا به هرصورتی که ترکیب پیدا می کند صوت می شود، این خیلی لطیف است از ما خارج می شود، اما از او(خدا) چیزی خارج نمی شود و الکلام من اللسان حتی این را دیگه خیلی لطیف فرمودند و المعرفه التّمیزِ من القَخ و جدا شدن معرفت و تمیز در ارتباط با مغز قلب حالا دیگه این تعبیرها به جهات خاص یا روح یعنی درکی که در ارتباط با انسانها هست، چیزی نمی دانست در ارتباط با او قرار گرفت، این دانستن، این تمیز دادن، چقدر لطیف است،خیر، از او هیچ چیزی جدا نمی شود و کالنار من الحَجَر لابَل هو الله الصّمد الّذی لا من شیءٍ و لا فی شیءٍ اینها هر کدامش یکی از افکار بشری را زمین زدند، در هر کلمه ای یکی از آراء بشری را خورد کردند لا بل هو الله الصّمد الّذی لا من شیءٍ و لا فی شیءٍ و لا علی شیءٍ مُبدِءُ الاشیاء و خالِقُها و منشیءُ الاشیاء بِقُدرَته.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی