عرفان صحیح 3

عرفان صحیح 3

عرفان چیست و عارف کیست
آیت الله سیدجعفر سیدان

ادامه مطالب:

در شناخت خداوند متعال این لم یلد و لم یولد را باید خوب توجه و شناخت داشته باشیم، حالا نمی خواهم تو این زمینه حرفهای باطل را بازش کنم می خواهم یک مقدار آن چه که حق است گفته بشود و رد بشویم بعد اگر فرصتی شد آن هم که باطل است به یک صورتی بسطش می دهم ولی به عنوان اینکه یک شاهد آورده باشیم، یک کسی بگوید مگر غیر از این هم کسی حرفی زده، که چیزی از او جدا نشده او هم از چیزی جدا نشده؟

دیروز عبارتی را که خواندم کسی فکر نکند که مرحوم شهید مطهری می گفتند، نه، ایشان نقل کردند گفتیم ایشانش در کتاب انسان کامل ص 126 یا 46 می گویند بر اساس به اصطلاح عرفان، انسان واصل به خدا می شود بلکه انسان کامل خود خداست، ایشان نقل کردند نه اینکه ایشان می فرمایند ایشان نقل کردند که عرفا این جور می گویند حالا یک شاهد کوتاه عرض می کنم:
تفسیر منیر معروف است به تفسیر بیان السعادة در ذیل همین آیه شریفه توحید، لم یلد بانفصال الشیء منه سواءً کان المنفصل وَلَداً مما ثلاً له أو شیء غیر مماثلاً له فإنه لا مباین له حتی یکون مُنفَصِلاً منه أو غیر منفصل و لم یولد و لم یَنفَصِل هومن شیء من الاشیاء فإنّه لا شیءَ غیره حتی یکون هو منفصل منه و مباین منه، عرفانِ اصطلاحی این جور تو جمله اول هم این اشتباه هست یک مقدار ظریفتر، اما جمله دوم مطلب باز شده می گوید:
خدا از چیزی جدا نشده، ولم ینفصل هو من شیءٍ من الاشیاء، چرا؟ فإنه لاشیء غیره حتی یکون هو منفصل منه، چیزی جز او وجود نداره تا بخواهد از او جدا بشود، چیز دیگری نیست همه اش خودش است فإنه لاشیء غیره حتی یکون هو منفصل منه ومبایناً له، در هر حال مطلب از این قرار است که آن چه که در فطرت شما هست همین است که ذات مقدس حضرت حق است که لم یلد است ولم یولد است واوست که برای او شبیهی نیست، اوست که همه هستی اثر مشیّت و اراده اوست و اوست که هستی وابسته به اوست و هیچ موجودی به مانند او نیست، لیس کمثله شیء.
آری آن وقت در ارتباط با این ذات مقدسِ غنیِ بی نیازِ علمِ بی جهلِ قدرتِ بی عجزِ حیاتِ بی موتِ کمالِ بی نقص چقدر شایسته است که انسان هر چه در جهت او باشد، هم خوب تر بشناسد و هم از او غفلت نکند و تا آن جا پیش برود که قلبش دائم متوجه او باشد، باور بفرمایید که ممکن است انسان به گونه ای بشود که در تمام کارها قلبش متوجه خدا باشد دارد حرف می زند قلبش متوجه اوست دارد چیز می خورد قلبش متوجه اوست دارد از نگاه کردن به زمین و آسمان و صحرا و دریا وگل وگیاه لذت می برد دلش متوجه اوست، وقتی از نظر عرفانی انسان رشد معنوی پیدا کرد بعد از این رشد علمی، آن وقت به جایی می رسد که این دل دائم متوجه اوست ملکه ای پیدا می کند که این جور است، البته شدت و ضعف پیدا می کند و افراد مختلف می شوند در جهت شدت و ضعف، من گاهی این مثال را زده ام که برای خیلی ها ممکن است در این حدش، این عقربه ای که قطب را نشان می دهد، قبله را می خواهیم پیدا کنیم، می گذاریم روی این میز، یک مقدار نوسان دارد اما یک مقدار که گذشت می ایستد طرف قطب، آن مجذوب آن است با یک مقدار گذشت و نوسانی که دارد این زمینش زمینه مجذوب او شدن است، حالا این باید کاسبی بکند می رود دنبال کسب و کار، باید درس بخواند می رود دنبال درسش، بایستی مهندس شود این کارهایی که هست باید انجام بدهد و انجام می دهد اما در ضمن یک جوری عمل کرده که به جایی رسیده که در تمام این اوضاع و احوال دل متوجه اوست.
گاهی برای آنهایی که به آن سطح بالا نرسیده باشند این جور می شود که خوب یک مقدار توجه به اشتغالات پیدا می شود اما تا یک مقدار اشتغالات فروکش می کند قلب متوجه حضرت حق می شود.
آری حیف است که آدم به این جا نرسد این روحیه را پیدا نکند و گاهی من تو همین افراد عادی دیده ام که همین طور که مشغول کارش است، یک یاالله از دل می آید بیرون، همین طور یک یاالله می گوید که معلوم می شود تو قلبش یک چنین وضعیتی دارد این با خدا در ارتباط است.
خوشا به حال کسی که وضعیت روحیش این بشود حالتش این می شود که متوجه ذات مقدس حضرت حق هست، قوی است اگر انسان بخواهد این مسائل براش پیش بیاد یک مسئله اساسی هست، این مسئله اساسی اگر شدت پیدا کند در انسان، سریع زمینه می دهد، آن مسئله اساسی این است که با توجه به مرگ و مردن از همه آن چه که پوچ است دلش را می کند و به کار خیر مشغول می شود همه این کارهایی که اهل دنیا می کنند و لذت می برند دارد ولی در عین حال یک حساب دیگری دارد وضعیت دیگری دارد، اگر با یاد مرگ خودش را تربیت کرده باشد همه هوس ها می ریزد همه هواها می ریزد زمینه پیدا می کند یک یا الله اوجش می دهد به قول بعضی عرش را سیر می کند، خدا رحمت کند مرحوم استاد ما را که حق حیات به گردن حقیر دارند، مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی «رضوان الله تعالی علیه» (و من شرمنده می شوم وقتی که به عنوان اینکه می گویم استاد، اصلاً قابل این نیستم که بخواهم بگویم شاگردی ایشان را کرده باشم ).
ایشان می گفتند که راهی که کار را یک کاسه کند ، یک دفعه کار را صورت بدهد این است که آدم یاد مرگ کند آن وقت همه چیز را بهم می ریزد یعنی همه هوس ها را به هم می ریزد همه آرزوهای پوچ را به هم می ریزد، همه آرزوهای پوچ که به هم ریخت دیگر زمینه درست می شود برای او.
حالا در جهتی می گویم که مطلب تقویت بشود و الّا از جهتی هم مناسب نیست،دو سه سال قبل مشرف بودم نجف و جناب آقای سیستانی (آیت بزرگی که خدا انشاء الله تو این شرایط من مقیدم که اسم ایشان را نیاورم ولی حالا پیش آمد شد) گفتند این بحثی که دارید اینها را توأمش کن با این که جهات اخلاقی هم تو کار باشد برای اینهایی که با شما مأنوسند،منظورم این است که همان روشی که مرحوم حاج شیخ مجتبی در اخلاق داشتند داشته باش بعد ایشان می گفتند من هنوز آن نوشته هایی که از ایشان یاد گرفتم در بحث اخلاق، دارم بگردم پیدا می کنم، که از مرگ شروع می کردند و توجه به مرگ می دادند، که آدم بالاخره باید بگذارد و برود پس چی می خواهد که خودش را معطل کرده، کارش را بکند جدی، در عین این که همه کارهای معمولی که لازم است می کنیم ولی این یاد [یاد مرگ] همه هوسها را می گیرد زمینه است برای اوج گیری.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی