فرق مکاشفات عرفانى با وحى نبوى

فرق مکاشفات عرفانى با وحى نبوى

به دلایل ذیل به اختصار بیان می گردد که وحى نبوى و تجارب عرفا ماهیت جداگانه اى دارند.
1. الهام و کشف عرفانى در حیات فردى عارف نمود می یابد و فاقد هرگونه برهان اقناعى و التزام آور براى دیگران است، ولى وحى نبوى در متن خود متضمن برهان اطمینان بخش براى صاحب وحى و مخاطبان خویش است;
(قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصِیرَة أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى)[1];

بگو این راه من است که با بینایى به سوى خدا مى خوانم; من و هرکه از من پیروى کند.
برخلاف کشف عرفانى که فردى است، صاحب وحى به بعثت و کوشش در هدایت همگان وا داشته می شود.


2. وحى نبوى داراى عنصر «اطمینان بخشى» است، برخلاف مکاشفه ى عرفا که مجمل و گاهى مبهم و فاقد خصیصه ى اطمینان بخشىِ لازم است:
(ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرى مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْکِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَة مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ)[2];

و نتواند که این قرآن برخاسته ى غیر خداوند باشد; بلکه همخوان با چیزى است که پیشاپیش آن است و روشنگر آن کتاب است که درآن تردیدى نیست و از پروردگار جهانیان است; یا می گویند که (پیامبر) آن را برساخته است. بگو اگر راست می گویید سوره اى همانند آن بیاورید و هرکس را که می توانید در برابر خداوند (به یارى) فراخوانید.

 

3. مکاشفه محصول تلاش عملى و فکرى طولانى صاحب آن است، ولى وحى آگاهى ناگهانى و پیش بینى نشده و اکتساب ناپذیرى است که از مبدأ غیبى افاضه می شود و گیرنده ى آن دخالتى در آن ندارد و آن را به طور مطلق می پذیرد:


(تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ)[3];

این از اخبار غیبى است که بر تو وحى می کنیم; نه تو و نه قومت پیش از این آنها را نمی دانستید.
4. دریافتهاى متصوفه و اهل طریقت، همچنان که ممکن است راستین باشند، ممکن است محصول القائات و وسوسه هاى شیطانى باشند; مثلاً به محی الدین بن عربى منسوب است که:
«رجبیون را دریافتى است که از آثار آن، رؤیت رافضیان (شیعیان) به صورت خوک در مکاشفه است
در حالى که حریم وحى نبوى مصون از رهیافت جنود شیطانى و پندارهاى باطل است و خداوند حکیم تمام ضمانتهاى لازم را براى صیانت آن تدبیر کرده است:


(عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصى کُلَّ شَیْء عَدَداً)[4]; اوست داناى نهان; کسى را در غیب خویش آگاه نمی سازد، مگر آن کس را که به پیامبرى برگزید که پیشاپیش و پشت سر او نگاهبانى می گمارد تا معلوم بدارد که پیامهاى پروردگارشان را رسانده اند و خداوند بر آنچه نزد ایشان است احاطه دارد و عدد همه چیز را شمار کرده است.
این آیه و مانند آن[5] تبیین کننده ى صیانت وحى از مبدأ تا انتهاست که بیانگر عصمت پیامبر در مقام دریافت و ابلاغ وحى به مخاطبان است.[6]


پانوشت ها :

[1]. سوره ى یوسف، آیه ى 108.
[2]. سوره ى یونس،آیه ى 37 - 38.
[3]. سوره ى هود، آیه ى 49.
[4]. سوره ى جن، آیات 26 - 28.
[5]. سوره ى نجم، آیات 1 - 4; سوره ى اعلى، آیه ى 6; سورهى طور، آیه ى 48; سوره ى حجر، آیات 94 - 95; سوره ى شعراء، آیات 210 - 212.
[6]. ر.ک: محمدباقر سعیدى روشن، وحی شناسى، (مؤسسهى فرهنگى دانش و اندیشهى معاصر، چ اوّل، بهار 1378)،و همان.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی