مناقب امام صادق علیه السلام

مناقب امام صادق علیه السلام

 

 امام صادق سلام اللَّه عليه در زمان خود اعلم و افضل فرزندان حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بود، و در نزد خاصه و عامه مقام ارجمندى داشت، و از هيچ كدام در آن زمان به اندازه حضرت صادق سلام اللَّه عليه علم و دانش روايت نشده، اصحاب حديث و روايت اسامى راويان آن جناب را جمع كرده‏اند و آنان با اختلافى كه در عقائد و آراء داشتند، در حدود چهار هزار نفر بودند كه‏ از آن جناب اخذ علم و فضيلت كرده‏اند.

دسته ای از روایات نقل شده از فضائل امام معصوم

 1- سدير صيرفى گويد: حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ما ترجمان وحى خداوند و گنجورهاى علم او هستيم، ما گروهى هستيم معصوم از خطا و لغزش، خداوند به اطاعت ما مردم را امر كرده و از نافرمانى ما نهى فرموده است، ما حجت پروردگار براى مردم زمين و آسمان ميباشيم.

 

2- جميل گويد: از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم ميفرمود: مردم سه دسته هستند:

عالم، متعلم، غثاء، علماء ما اهل بيت هستيم، متعلم شيعيان ما ميباشند، و ساير مردم هم غثاء بشمار ميروند.

 

3- حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود: علوم ما بر چند نوع است: غابر، مزبور، نكت در قلوب، و نقر در اسماع، و هم چنين جفر احمر، جفر ابيض، مصحف فاطمه، و جامعه كه در وى تمام احتياجات مردم وجود دارد نزد ما محفوظ است، از امام عليه السّلام تفسير اين كلمات را پرسيدند فرمود:

مقصود از «غابر» علم بر مطالب آينده است، و «مزبور» علم از موضوعات گذشته است، «نكت در قلوب» الهام است «نقر در اسماع» گفتگوى با ملائكه ميباشد ما كلام آنها را ميشنويم و ليكن آنها را نمى‏بينيم، «جفر احمر» ظرفى است كه سلاح رسول خدا در آن واقع است، و او را مردم نخواهند ديد تا قائم قيام كند، و اما «جفر ابيض» آن ظرفى است كه توراة موسى و انجيل عيسى، و زبور داود؛ و ساير كتب آسماني در آن قرار دارد.

و اما مصحف فاطمه عليها السّلام كه در آن تمام حوادث و اتفاقاتى كه در جهان پيدا خواهد شد و اسماء ملوك و سلاطين تا روز قيامت در آن ثبت است، و «جامعه» كتابى است كه طولش هفتاد ذرع است و اين كتاب به املاء حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و خط على بن ابى طالب عليه السّلام ميباشد، در آن كتاب كليه احكام حتى ديه خدشه هم وارد شده است.

 

4- حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود: من اخبار و روايات را از پدرم نقل ميكنم و او هم از پدرش تا حضرت رسول و پيغمبر هم از خداوند روايت ميكرد.

 

5- محمّد بن شريح از آن جناب روايت كرده كه فرمود: اگر خداوند ولايت ما را بر شما واجب نميكرد، و شما را بدوستى ما امر نمينمود ما هرگز شما را در خانه خود نگاه نميداشتيم و شما را بمنازل خود راه نميداديم، به خداوند سوگند ما جز كلمات خداوند چيزى ديگر بشما القاء نميكنم، ما احكام خداوند را چون گنج حفظ مى كنيم همان طور كه اين مردم طلا و نقره خود را حفظ ميكنند.

 

 6- ابو حمزه ثمالى روايت ميكند كه آن حضرت فرمود: الواح موسى و عصاى موسى نزد ما ميباشد، و ما وارث پيغمبران هستيم.

 

 7- سعيد سمّان گويد: در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم كه ناگهان دو مرد از زيديه وارد شدند و گفتند: آيا در ميان شما امام مفترض الطاعه وجود دارد؟، امام فرمود:

خير وجود ندارد، گفتند: عده‏اى از ثقات بما اطلاع دادند كه شما هم چو مطلبى اظهار داشته‏ ايد، و اسم اين اشخاص را هم بيان كردند.

حضرت صادق عليه السّلام در اين هنگام به خشم آمد و فرمود: من آنان را به اظهار اين مطلب امر نكردم، اين دو نفر چون آثار غضب و ناراحتى را در چهره آن حضرت ديدند مراجعت كردند، راوى گويد: امام عليه السّلام به من فرمود: اين دو نفر را ميشناسى؟

گفتم: آرى اينان از زيديه هستند و در بازار ما به كسب و كار اشتغال دارند و گمان دارند كه شمشير حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در نزد عبد اللَّه بن حسن است.

امام عليه السّلام فرمود: آنان دروغ ميگويند، خداوند آنها را نيامرزد به پروردگار سوگند عبد اللَّه بن حسن هرگز شمشير آن جناب را نديده است و پدرش هم از او خبر ندارد و مشاهده نكرده است و ممكن است حضرت سجاد شمشير را به او نشان داده باشد.

و اگر آنها راست ميگويند علامت او چيست، و در مضرب او چه نشانه‏اى وجود دارد، و اكنون شمشير و پرچم و زره و ادوات جنگى آن حضرت در نزد من است و اگر راست مى گويند علامت زره او چيست؟ و اكنون در نزد من است آن اسمى كه هر گاه حضرت رسول او را بين مسلمين و مشركين ميگذاشت تيرهاى مشركين به مسلمين اصابت نميكرد، و در نزد من است مانند آن چه فرشتگان آوردند، مثل سلاح حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در بين‏ ما مانند تابوت در ميان بنى اسرائيل است.

تابوت بنى اسرائيل در خانه‏اى قرار ميگرفت كه پيغمبرى به آن خاندان تعلق داشت، و اكنون هم سلاح حضرت رسول در هر جا وجود دارد امامت حق آنها ميباشد پدرم زره حضرت رسول را پوشيد و بر قامتش بلند بود و بر زمين كشيده ميشد، و من هنگامى كه او را در بر كردم هم چنان بود، و ليكن قائم ما هر گاه وى را در بر كند با قامتش برابر خواهد شد.

8- در كتاب كمال الدين از سيد حميرى روايت كرده كه وى ميگفت: من قائل به غلو بودم و به امامت محمد بن حنفيه اعتقاد داشتم، خداوند بر من منّت نهاد و بوسيله جعفر بن محمّد عليهما السّلام مرا از جهنم نجات داد، و مرا براه راست هدايت فرمود، پس از اينكه با دلائل و براهين بر من ثابت شد كه وى حجت خداوند بر خلقش ميباشد و امام مفترض الطاعه است از وى پرسيدم: از پدرانت در باره غيبت اخبارى رسيده است اينك ميل دارم بدانم آن روايات بر چه كسى منطبق است.

فرمود: غيبت در ششمين فرزند من واقع خواهد شد، و او دوازدهمين امام از ائمه هداة است كه بعد از رسول خدا بوده‏اند، اول آنها امير المؤمنين على بن ابى طالب و آخرين اينان حجت خداوند و قائم بر حق صاحب الزمان است، به خداوند سوگند اگر مانند نوح كه عمر درازى كرد و در ميان قومش ماند وى در پشت پرده غيب بماند، وى از دنيا بيرون نخواهد شد مگر اينكه روزى ظهور كند و زمين را از عدل و داد پر نمايد، بعد از اينكه از ظلم و جور پر شده باشد.

سيد حميرى گويد: هنگامى كه اين حديث را از حضرت صادق شنيدم توبه كردم و به طرف خدا برگشتم و اين قصيده را گفتم:

 

         تجعفرت باسم اللَّه و اللَّه أكبر             و أيقنت أنّ اللَّه يعفو و يغفر

             و دنت بدين غير ما كنت دائنا             به و نهاني سيد الناس جعفر

             فقلت هب إني قد تهوّدت برهة             و الّا فديني دين من يتنصّر

             فاني إلى الرحمن من ذاك تائب             و إنّى قد أسلمت و اللَّه أكبر

         فلست بغال ما حييت و راجع             إلى ما عليه كنت أخفى و أضمر

             و لا قائلا حيّ برضوى محمّد             و إن عاب جهال مقالي و أكثروا

             و لكنه ممن مضى لسبيله             على أفضل الحالات يقفى و يخبر

             مع الطيبين الطاهرين الاولى لهم             من المصطفى فرع زكىّ و عنصر

تا آخر قصيده و بعد از اين هم در باره اين موضوع گفته‏ام:

         أيا راكبا نحو المدينة جسرة             عذافرة يطوى بها كلّ سبسب‏

             إذا ما هداك اللَّه عاينت جعفرا             فقل لوليّ اللَّه و ابن المهذّب:

             ألا يا أمين اللَّه و ابن امينه             أتوب إلى الرحمن ثمّ تأوبي‏

             إليك من الأمر الّذى كنت مطنبا             احارب فيه جاهدا كلّ معرب‏

             و ما كان قولي في ابن خولة مبطنا             معاندة منّي لنسل المطيّب‏

             و لكن روينا عن وصىّ نبيّنا             و ما كان فيما قاله بالمكذّب‏

             بأنّ وليّ الأمر يفقد لا يرى             ستيرا كفعل الخائف المترقب‏

             فتقسم أموال الفقيد كأنّما             تغيبه بين الصفيح المنصّب‏

             فيمكث حينا ثمّ يشرق شخصه             مضيئا بنور العدل إشراق كوكب‏

             يسير بنصر اللَّه من بيت ربه             علي سودد منه و أمر مسبّب‏

             يسير الى أعدائه بلوائه             فيقتلهم قتلا كحرّان مغضب‏

             فلما روى انّ ابن خولة غائب             صرفنا اليه قوله لم نكذّب‏

             و قلنا: هو المهدى و القائم الّذي             يعيش به من عدله كلّ مجدب‏

             فان قلت: لا فالقول قولك و الذي             امرت فحتم غير ما متعصب‏

             و أشهد ربي أنّ قولك حجة             على الناس طرّا من مطيع و مذنب‏

             بأنّ وليّ الأمر و القائم الذي             تطلّع نفسي نحوه بتطرّب‏

             له غيبة لا بدّ من أن يغيبها             فصلّى عليه اللَّه من متغيّب‏

             فيمكث حينا ثمّ يظهر حينه             فيملأ عدلا كلّ شرق و مغرب‏

             بذاك أدين اللَّه سرّا و جهرة             و لست و إن عوتبت فيه بمعتب‏

 

راوى گويد: حيان سراج اين حديث را كه محمّد بن حنفيه در كوه رضوى اقامت دارد نقل كرده، و سيد بن محمّد بدون شك از كيسانيه بود و گمان ميكرد كه محمّد بن حنفيه همان مهدى است و در كوه رضوى منزل كرده است، و در اشعار خود به اين موضوع اشاره ميكند كه از اين جمله چند بيت ذيل است:

 

          ألا إنّ الائمة من قريش             ولاة الأمر أربعة سواء

             عليّ و الثلاثة من بنيه             هم أسباطنا و الأوصياء

             فسبط سبط ايمان و برّ             و سبط غيبته كربلاء

             و سبط لا يذوق الموت حتى             يقود الجيش يقدمه اللّواء

             يغيب لا يرى عنا زمانا             برضوى عنده عسل و ماء

 و نيز در جاى ديگر گفته:

         أيا شعب رضوى ما لمن بك لا يرى             و بنا اليه من الصبابة أولق‏

             حتى متى والى متى و كم المدى؟             يا ابن الوصىّ و أنت حىّ ترزق‏

             اني اؤمّل أن أراك و أننى             من أن أموت و لا أراك لأفرق‏

 و هم چنين در اين باره گفته:

         ألا حىّ مقيم شعب رضوى             و أهد له بمنزله السلاما

             و قل يا ابن الوصيّ فدتك نفسي             أطلت بذلك الجبل المقاما

             تمرّ بمعشر و ألوف منّا             و سمّوك الخليفة و الإماما

             فما ذاق ابن خولة طعم موت             و لا وارت له ارض عظاما

 

 و در اشعارى كه سابقا از وى نقل كرديم ثابت است كه وى از عقيده خود در باره امامت و مهدويت حضرت محمّد بن حنفيه دست كشيده و به امامت حضرت صادق عليه السّلام ايمان آورده است، و نيز معلوم است كه امام صادق او را به امامت خود و صحت غيبت صاحب الزمان عليه السّلام دعوت كرده است.

 

 

 

از حضرت صادق عليه السّلام رواياتى نيز در باره احتجاج با منكرين مذهب حق رسيده كه اينك ذيلا ذكر مى‏شود:

 

1- عباس بن عمرو فقيمي گويد: ابن ابى العوجاء، ابن طالوت، ابن اعمى، و ابن مقفّع با جماعتى از زنادقه هنگام موسم در مسجد الحرام نشسته بودند، و حضرت صادق عليه السّلام هم در گوشه‏اى از مسجد براى مردم تفسير قرآن و مسائل حرام و حلال مى‏گفتند.

در اين هنگام جماعت زنادقه به ابن ابى العوجاء گفتند: آيا ميتوانى در مجلس اين مرد شركت كنى و با او مجادله و مغالطه كنى، تا وى در نزد افرادى كه پيرامون او را گرفته‏اند شرمنده گردد، مى‏بينى مردم را كه مفتون وى شده و او را علامه زمان مى گويند؟!.

ابن ابى العوجاء گفت: آرى من خواهم رفت، وى از رفقايش دور شد و مردم را پراكنده كرد تا خود را به حضرت صادق عليه السّلام رسانيد و گفت: يا ابا عبد اللَّه سؤالات من پيش شما بماند و كسى آن را نفهمد، من اكنون در باره مسائلى در اضطراب واقع شده‏ام اگر اجازه فرمائيد مسائل خود را مطرح كنم.

حضرت فرمود: هر چه دلت ميخواهد بپرس ؛!

گفت: تا كى اين خرمن را ميكوبيد؟ و به اين سنگ پناهنده ميشويد و اين خانه‏اى را كه از آجر ساخته شده مى‏پرستيد؟

و مانند شتران در پيرامون وى هروله ميكنيد؟ هر كس به اين اعمال نظر افكند ميداند كه اين أخلاق و اطوار از مردان حكيم و دانشمند دور است، اينك شما كه رياست اين ملت را در اختيار داريد و پدرت پايه و اساس اين موضوع را ريخته بيان كنيد علت اين چيست؟

امام صادق عليه السّلام فرمود: كسى را كه خداوند دل وى را كور كرد و او را به حال خود واگذاشت، حق بر وى سنگين مى‏شود و او را گوارا نمى‏پندارد، در اين هنگام شيطان بر وى چيره ميگردد و او را به مهالك راه نمائى ميكند، اين خانه‏ايست كه خداوند بندگان خود را براى عبادت در آنجا دعوت كرده، تا آنان را در اتيان اوامرش آزمايش كند.

خداوند مردم را تحريص كرده تا در بزرگداشت اين خانه بكوشند و او را زيارت كنند، پروردگار اين خانه را قبله براى نمازگزاران قرار داد، و او شعبه‏ايست از

بهشت برين، و راهيست كه بندگان را به مغفرت و آمرزش ميرساند، اين خانه بر اساس كاملى بنا نهاده شده و جلال و شكوه و عظمت در اطراف آن جمع گرديده، پروردگار او را دو هزار سال قبل از آفرينش زمين خلق كرد و سزاوارترين كسى كه بايد از وى در اوامر و نواهى فرمان بردارى شود خداونديست كه ارواح و صور را آفريد.

ابن ابى العوجاء گفت: تو اين مطالبى را كه متذكر شدى در آخر به فردى كه از انظار نهان است رساندى، حضرت فرمود: واى بر تو چگونه غائب است كسى كه با خلقش ميباشد و از رگ گردن با آنها نزديكتر است، سخنان آنان را ميشنود و نهان آنها را ميداند و از وى جايى خالى نيست و جايى هم كه مشغول به وى باشد وجود ندارد و در مكانى كه نزديك‏تر بمكان ديگرى باشد جاى نميگيرد.

آثار پروردگار بر وى دلالت دارد و افعالش مردم را به او رهنمائى ميكند، حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله كه خداوند او را به آيات محكمه و براهين واضحه برانگيخت آمد و اين عبادت را براى ما مقرر ساخت و اگر در امر وى شك دارى بيان كن تا موضوع را برايت روشن كنم.

ابن ابى العوجاء در اين هنگام نااميد شد و ندانست چه بگويد، و پس از اين از خدمت حضرت صادق رفت و به يارانش گفت: من از شما خواستم مقدارى ريگ به من بدهيد بازى كنم، شما در عوض مرا در ميان آتش انداختيد، گفتند: ساكت باش تو با اين حيرتت آبروى ما را بردى، و ما امروز در مجلس او پست‏تر از تو كسى را نديديم گفت: شما به كه اين حرف را ميزنيد، او فرزند آن مردى است كه امروز سرهاى اين مردها را تراشيده است، در اين هنگام اشاره به حجاج كرد.

 

2- روايت شده ابو شاكر ديصانى روزى در مجلس حضرت صادق عليه السّلام نشست و عرض كرد: تو يكى از ستارگان درخشنده‏اى، و پدرانت هم ماه‏هاى فروزانى بودند، و مادرانت نيز زنان خردمند و جامع كمالات بودند، ريشه‏ات از شريفترين ريشه‏ها است اگر علماء را بخواهند بشمارند اول از تو شروع ميكنند، اينك اى درياى بى‏پايان بما بگو دليل بر حدوث عالم چيست؟.

حضرت صادق عليه السّلام فرمود: من اينك نزديكترين دليل را براى فهم همگان است ذكر ميكنم، حضرت تخم مرغى را طلبيدند و در كف دستشان گذاشتند و فرمودند:

اين مانند دژى است كه اطراف آن بهم چسبيده، و در درونش هم پوست سفيدى است كه پيرامون وى را گرفته، و مانند نقره روان و طلاى مايع است، آيا در اين مسأله شكى دارى؟ گفت: شكى ندارم، امام عليه السّلام فرمود: پس از اين تخم شكافته مى‏شود و صورت‏هائى مانند طاوس از درون آن بيرون ميگردد، آيا غير از اين كه ديدى چيز ديگرى داخل وى كردند؟ گفت: نه فرمود: اين خود دليل بر حدوث عالم است.

ابو شاكر گفت: ما را راهنمائى كردى و موضوع را توضيح دادى و مسأله را روشن نمودى و مختصر كردى، ميدانى مطلبى را كه ما با چشم نبينيم و با گوش نشنويم و با دهان نچشيم و با بينى بو نكنيم، و با لامسه لمس نكنيم قبول نخواهيم كرد حضرت صادق عليه السّلام فرمود: حواس خمس جز با دليل نميتواند مطلبى را استنباط كنند، همان طور كه ظلمت را جز نور چيز ديگرى از هم قطع نميكند، مقصود اين است كه حواس غائبات را نميتوانند درك كنند مگر به عقل- و مثل حضرت صادق براى او حدوث عقلى بود كه او را به علم به محسوس ميرساند.

 

 3- روايت شده كه از حضرت صادق پرسيدند عدل و توحيد چيست؟ فرمود:

توحيد آن است كه بر خداوند تجويز نكنى آن چه را كه براى خودت جايز ميدانى، عدل هم آن است كه به خداوند نسبت ندهى آن چه را كه مورد ملامت قرار گيرى،  و اين همان قول علي عليه السّلام است كه فرمود: توحيد آن است كه او را بوهم نياورى، و عدل هم آن است كه خداوند را نسبت ندهى به مطلبى كه مرتكب آن مورد تهمت است.

 

4- به حضرت صادق عرض كردند: تو داناترى يا پدرت؟ فرمود: پدرم از من داناتر بود و ليكن علم پدرم اكنون نزد من است.

 

 5- داود رقى گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: من چطور از خدا بخواهم كه امام را از من راضى كند؟ 

فرمود: بگو: اى خداوند من و امام من، اى آفريننده‏ من و إمام من، اى رازق من و امام من، اكنون امام مرا از من راضى كن.

رواياتى كه از آن جناب ذكر شده و علوم فراوانى كه از وى رسيده و حكمت‏هائى كه از او اخذ شده بيشتر از اين است كه در اين كتاب بگنجد، و ما بهمين اندازه اكتفاء ميكنيم خداوند اسباب توفيق و راه صواب را براى ما فراهم كند .

بر گرفته از کتاب شریف ترجمه إعلام الورى ، ص:390

 

 

 

 جهت مطالعه برخی از احتجاجات و استدلالات این امام همام به کتاب شریف احتجاج میتوانید رجوع بفرمایید.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی