نکاتی پیرامون ابن فهد حلی

نکاتی پیرامون ابن فهد حلی

سفر به جبل‏عامل

در سال 826 ق احمد بن فهد سفری به مناطق جبل‏عامل کرده است. او در این سفر 67 سال از عمرش گذشته و پس از تلاش‏ها و زحمت‏ها راهی این سفر گشته بود. در آنجا به روستای جزین رفته، از فرزند شهید اول اجازه روایت دریافت کرد. اینکه او چرا و چگونه به این سفر رفته، مشخص نیست ولی شاید زیارت قبور پیامبران و حضور در نخستین قبله‏گاه مسلمین – بیت‏المقدس - و نیز دیداری از عالمان آن دیار بخشی از اهداف سفر عارف حلی بوده است.[1]

صدقه آبرو

نقل کرده‏اند که یکی از انسانهای الهی در خواب چنان دید که مجلسی با شکوه بر پا شده و همه عالمان شیعه در آن جمع‏اند ولی ابن‏فهد حضور ندارد. در عالم خواب می‏پرسد پس ابن‏فهد کجاست؟ می‏گویند او در مجلس انبیا مقام گزیده است! آن عالم بزرگ مدتی بعد پس از دیدار با ابن‏فهد خوابش را برای وی تعریف می‏کند. آنگاه می‏پرسد: شما چه کرده‏اید که خلوت‏نشین محفل انس گشته و در مجلس پیامبران جای گرفته‏اید؟ ابن‏فهد می‏گوید: آنچه مرا بدان مقام رهنمون شد این بود که فقیر بودم و پولی نداشتم تا به آن صدقه داده، نیازمندی را دست گیرم. از همین رو مقام و آبرویم را صدقه دادم و از موقعیت خویش نیازمند را دستگیری کردم. [4]

جدال پیروز

در سال 840 ق. در حالی که شیخ کامل حله 84 بهار را پشت سر گذاشته بود از طرف حکمران بغداد میرزا اسپند برای مناظره با علمای اهل‏سنت به بغداد دعوت شد.

اسپند میرزا پسر قرایوسف از امرای سلطان محمد جلایر بود. او و پدرش دوازده سال بر بغداد و اطراف آن حکومت کردند. اسپند میرزا در سال 836 به حکومت بغداد رسید و از زمان انجام این مناظره چهار سال از ایام زمامداری‏اش گذشته بود. مجلس مناظره برپاشد و ابن‏فهد و عالمان شیعی در یک طرف و بزرگان اهل‏سنت در طرف دیگر به بحث نشستند. این مناظره‏ها پس از جدالی حساس در حضور سلطان به پایان رفت و ابن‏فهد حلی توانست حقانیت تشیع را به اثبات برساند. بدین ترتیب اسپند میرزا حاکم بغداد مذهب شیعه را اختیار کرده، سکه به نام دوازه امام زد و مذهب شیعه را مذهب رسمی‏ حوزه حکمرانی‏اش قرار داد.[5]

در حدیث دیگران [6]

مرغان رهیده از بند و پرستوهای عاشقی که تا بی‏کران‏ها پر کشیده در سرزمین دوست فرود آمده‏اند در وصف نگنجند، اما بی‏لطف نیست اگر نظر دیگران را درباره آنان بنگریم.

میرزا حسین نوری درباره ابن‏فهد می‏نویسد:
"صاحب مقامات عالی در میدان علم و عمل و دارنده خصال روحی و باطنی‏ای که در کمتر انسانی یافت می‏شود، جمال‏الدین احمد بن فهد حلی..."[7] و نیز عارف الهی محمدتقی مجلسی در اجازه‏ای از او به عنوان "شیخ ربانی و عالمی ‏صمدانی"[8] یاد می‏کند. آری، او پاکباخته‏ای از دیار خوبی‏ها بود که در وصف او گفته‏اند: شهرت وی در فضل و استواری نظر، ذوق، عرفان، زهد، اخلاق، خوف و اشفاق به اندازه‏ای است که ما را از هرگونه تعریفی درباره‏اش بی‏نیاز می‏کند. او بین علوم معقول و منقول و نیز فروع و اصول دین جمع کرد و هر دو را به دست آورد... لفظ و معنی ظاهر و باطن را درک ... و علم و عمل را به بهترین شیوه در خود جمع کرده بود.[9]

محقق تستری درباره‏اش فرموده است: "شیخ با افتخار جلیل، یگانه کامل، نیک‏بختی که روشنایی مسلمین و راهنمایی مومنین بود، عالمی‏که پیشوای به وحدت‏رسیدگان و دلیر عرصه‏های مناظره با مخالفین و دشمنان بود. الگوی عابدان و نادره عارفان و زاهدان، پدر فضایل و نیکی‏ها، جمال‏الدین احمد بن محمد بن فهد حلی قدس‏الله روحه". [10]


پی نوشتها

[1] تعلیقه امل الامل، میرز عبدالله افندی اصفهانی، چاپ کتابخانه آیت‏الله مرعشی قم، ص 94 و 95
[2] تعلیقه امل الامل، میرزا عبدالله افندی اصفهانی، چاپ کتابخانه آیت‏الله مرعشی قم، ص 94 و 95
[3] ترجمه عده الداعی، حسین فشاهی، چاپ کتابفروشی جعفری مشهد، 1379 ق، ص 8.
[4] تفسیر حمد و بقره شیخ محمدحسین اصفهانی، چاپ سنگی 1317 ق، ص199و 200.
[5] مجالس المومنین، قاضی نورالله شوشتری، اسلامیه 1354، ج 2، ص 368 - 370.
[6] در زمان ابن‏فهد حلی دانشمندی دیگر با همین نام می‏زیسته است که هم‏نامی‏ این دو عالم موجب اشتباهاتی شده است. نام هر دو ابن‏فهد است. هر دو شاگردان "ابن متوج" و هر دو شرحی بر "ارشاد" علامه حلی نوشته‏اند اما یکی اهل حله است و دیگری اهل "احساء" از روستاهای حله. شرح ارشاد ابن‏فهد احسایی نامی ‏دیگر دارد. ابن‏فهد حلی از معلمان اخلاق و سیر و سلوک است و جوششی در معرفت و اخلاق داشته ولی ابن‏فهد احسایی تنها در فقه استاد بوده است، "فهد" نام جد ابن‏فهد حلی است و نام ابن‏فهد، احسایی، ترجمه روضات الجنات، محمدباقر ساعدی، اسلامیه1356، ج 1، ص 109 و 110.
[7] مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، چاپ رحلی، ج 3، ص 434.
[8] بحار الانوار، علامه مجلسی، ج17 (اجازات) ص 68.
[9] روضات الجنات، سید محمدباقر خوانساری، ج 1، ص 71، با دخل و تصرف
[10] مقدمه مهدب البارع، ص 13، به نقل از مقایس الانوار، شیخ اسدالله تستری، ص 18.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی