مجلسی اول

مجلسی اول

شما آخوندها چه میگویید؟

شخصی آمد محضر مبارک علامه ملا محمد تقى مجلسى گفت: آقا جان! دیوار به دیوار خانه ام یک همسایه دارم، خیلى آدم بى‏دینى است، چه کنم؟ جایم را هم نمى‏توانم عوض کنم، پول هم ندارم، زبانى هم ندارم که او را با خدا آشتى بدهم، چه کنم؟ 

فرمود: ببین یک شب مى‏توانى دعوتش کنى، من هم مى‏آیم، دو کلمه با او حرف بزنم، گفت: نمى‏دانم مى‏آید یا نه. 

آمد به آن شخص لات مسلک گفت: ببخشید! ما همسایه شما هستیم، شما هر شب اینجا جلسه آواز و مطرب و شلوغى تا صبح، البته ما که مزاحمتان نیستیم، اما یک شب شام به خانه ما تشریف بیاورید. 

گفت: عیبى ندارد، فردا شب مى‏آیم، آمد(خدمت علامه مجلسی) و گفت: آقا! فردا شب مى‏آید، فرمود: من نمازم را مى‏خوانم و مى‏آیم. 

ملاقات علامه مجلسى با شخص بی دین 
زودتر ایشان آمد و نشست، آن لات، قلدر و چاقوکش آمد، چشمش به ملا محمد تقى افتاد، اخمهایش در هم شد که این را براى چه دعوت کرده‏اى؟ 

نه سلامى و نه علیکى، آمد و یک گوشه نشست و تکیه داد، سکوت کرد، بعد گفت: یک سؤال، مرحوم مجلسى خیلى آرام فرمود: بپرسید،

گفت: شما آخوندها در این دنیا چه مى‏گویید؟ 

ایشان فرمودند: ما که هیچ چیزى نمى‏گوییم، چون ما که از خودمان چیزى نمى‏گوییم. یا قال الله، یا قال الرسول، یا قال الصادق و...، ما از خودمان چیزى نمى‏گوییم. 

علامه به آن لات گفت: شما چه مى‏گویید؟ گفت: ما اصل و فرع حرفمان این است که در این دنیا صفا داشته باش. 

فرمودند: من معنى صفا داشته باش را نمى‏فهمم، گفت: شیخ! تو عالمى، این همه درس خواندى، نمى‏دانى؟
 
فرمود: نه، من زبان شما را که نمى‏فهمم، من زبان طلبه‏ها را مى‏فهمم، صفا داشته باش یعنى چه؟ 

گفت: یعنى نمک کسى را چشیدى، نمک‏دان را نشکن
گفت: عجب! بعد به آن لات گفت: چند ساله هستى؟ گفت: به سن و سالم چکار دارى؟ گفت: شصت سال. 
فرمود: در این شصت سال تا حالا نمک خدا را خوردى؟ 

آن لات سرش را پایین آورد، نمک خدا؟ ما که از رحم مادر نمک خدا را خوردیم، نکند الان یقه ما را بگیرد و بگوید نمک‏دان را شکستى؟ ما که شصت سال است نمکدان را شکسته‏ایم. 

بلند شد، مرحوم مجلسى فرمود: کجا مى‏روى؟ بلند بلند گریه کرد و رفت. 
صاحبخانه دوید و گفت: آقا! شام، گفت: سیر شدم، چیزى نمى‏خواهم. 
برگشت و گفت: آقا! چکارش کردى؟ علامه فرمود: معالجه شد، آشتى کرد. 

راز کتاب تشویق السالکین

انتساب کتاب تشویق السالکین به مجلسی اولتشویق السالکین

• آیا مرحوم مجلسی کتابی به نام «تشویق السالکین» داشته است، یا این کتاب را به این بزرگوار نسبت داده اند؟

جواب:

اولا : صحت این نسبت به مثل عالم جلیل، آخوند «ملاّ محمد تقی» (مجلسی اول)، بسیار بعید، بلکه قطعی البطلان است.
این رساله مشتمل بر مطالبی است که به اجماع اعاظم علما و محدثین شیعه و اسلام شناسان و متخصصان اصول و مبانی مذهب تشیع آن مطالب ، مردود و باطل است ؛ از جمله : تصدیق صحت سلاسل و طرق صوفیه و تجلیل از مثل: «ملای رومی»، «علاء الدوله سمنانی»، «بایزید بسطامی»، «محی الدین»، «عطّار»، «صوفیهی نوربخشیّه» و... که هرکس بخواهد تا حدودی از حال آنها آگاه شود می تواند به کتبی مثل: «حدیقة الشّیعه» مرحوم مقدس اردبیلی(ره)، «خیراتیّه»، «فضایح الصوفیه» و کتاب جدید التألیف «عرفان و تصوف» و کتب دیگر رجوع نماید.

دوما : فرض (محال ) کنیم که انتساب کتاب تشویق السالکین به مجلسی اول صحیح باشد .

اظهار مخالفت های  فرزند عالیقدر ایشان ، نابغه ی بزرگ و مفخّر عالم علم و اسلام ، علامه محمد باقر مجلسی(ره) درباره ی عدم گرایش پدر به تصوف ، بهترین دلیل بر ردّ ادعای کسانی است که ایشان را موید تصوف و بدعت های آن می دانند ؛

ایشان در کتاب « اعتقادات » (1) چنین مرقوم داشته اند:

« بر تو باد پرهیز از این گمان که پدر علامه ام (که ضریحش نورانی باد!) از صوفیان باشد،یا اعتقادی به مسالک و مذاهب آنها داشته باشد . حاشا از این نسبت! چگونه اینگونه باشد ، در حالی که او مانوس ترین اهل زمان خودش به اخبار اهل بیت –علیهم السلام- و عالم ترین آنها به این اخبار بود . مسلک او زهد و ورع بود . او در ابتدا به اسم تصوف تظاهر می کرد ، تا این طایفه به او متمایل شوند و از او فرار نکنند،تا اینکه آنها را از این عقاید فاسده و اعمال بدعت آمیز رهایی بخشد ، و به تحقیق که عده زیادی از آنها را با این مجادله حسنه هدایت کرد ، و در آخر عمرش وقتی مشاهده نمود که رعایت این مصلحت ، موضوعیت ندارد ، و پرچم های گمراهی و سرکشی سرنگون گشته ، و احزاب شیطان شکست خورده اند ، و معلوم شد که این ها دشمنان خدا هستند ، از آنها بیزاری جست. و مستمرا منکر عقاید باطل آنها می شد . و من (که فرزند ایشان هستم) آشناتر از هرکس به طریقه پدرم هستم . و نزد من نوشته های پدرم در این باره موجود است . »

 همان گونه که ملاحظه فرمودید مرحوم علامه مجلسی رویه ی تبلیغی پدر را در طول حیاتشان به دو دوره تقسیم می کنند

دوره ی اول :در ابتدا چون ابراهیم خلیل - در مقابل ستاره پرستان که وقتی ماه را دیدند بر سبیل مماشات به استشهاد قرآن گفتند هذا ربی - ایشان هم با صوفیان که در آن زمان بر مسند قدرت بودند مماشات کرده و بعضا مطابق میل آنها سخن می گفتند که هم از شر آنها ایمن و هم بنا به قول پسرشان : این طایفه به او متمایل شوند و از او فرار نکنند ، تا اینکه آنها را از این عقاید فاسده و اعمال بدعت آمیز رهایی بخشد  

دوره ی دوم : زمانیکه ایشان دیدند شوکت صوفیه شکسته شده و امکان بیان حقایق وجود دارد در این وحله نیز چون ابراهیم بت شکن - که ندای انی لا احب الآفلین سر داد - به بتکده های اعتقادی صوفیه تاختند و به اعتراف پسر ماجدشان : از آنها بیزاری جست. و مستمرا منکر عقاید باطل آنها می شد .

کلام آخر :

نمرودیان هنگامیکه دیدند تبر به گردن بت بزرگ آویزان است باورشان نشد وبه جستجوی اصل حقیقت پرداختند

ای کاش صوفیه هم لا اقل به اندازه ی نمرودیان می فهمیدند و در جستجوی حقیقت بودند

 


1). الاعتقادات – علامه محمد باقر مجلسی- ص 48- نشر کتابخانه علامه مجلسی