وصايای اخلاقی سيد بن طاووس

وصايای اخلاقی سيد بن طاووس

   وصايای اخلاقی سيد بن طاووس (رحمة الله عليه) به فرزندشوصایای سیدابن طاووس

در پيشگاه خدا ادب نگاه دار

   (بدترين معاشرت)

ای فرزند، بدان كه بدترين معاشرت، معاشرت با گناهكاران است، خواه از واليان باشد يا از غير آنان. اما اين معاشرت وقتی ناپسند است كه برای مخالفت با اعمال ناپسند آنان و از روی اطاعت فرمان خدای عز جلاله برای پند گفتن به آنان نباشد، چه خدای جل جلاله از انسان چنين می خواهد كه آن سان كه معاشرت كند، يا دست كم از آنچه خدای جل جلاله از آن اعراض می فرمايد، اعراض كند و از آنچه كه خدای جل جلاله از آن خشمگين است، متنفر باشد.

و اين مقام بسی دشوار است و به خدا سوگند كه بسيار بعيد می دانم كه انسان چنين باشد، به ويژه اگر كسی كه با او معاشرت است صاحب مقامی باشد، يا در مورد نياز او باشد و نياز او را بر آورده و به او خوبی كرده باشد.

در اين حال چگونه او را دل با خدای جل جلاله خواهد بود تا از آن مرد صاحب مقام روی برتابد و دل در اين كار با او همراهی كند؟

هيهات! هيهات! كه چنين نشود، بلكه آن صاحب مقام كه نيازش را برآورده است، بيش از اصلاح كار او، دين او را به فساد می كشاند و به احوال او در آخرت زيان می رساند.

روزی وزيری نامه اي به من نوشت و خواستار آن شد كه به ديدار او بروم. در پاسخ به او چنين نوشتم: « من چگونه توانايی آن دارم كه در مورد نيازهای خود و نياز فقيران و ديگر نيازمندان با تو مكاتبه كنم، در حالی كه خدای تعالی و فرستاده او و پيشوايان (عليهم السلام) مرا مكلف فرموده اند كه از باقی ماندن تو بر كرسی فرمانروايی، حتی تا رسيدن نامه من به تو، اكراه داشته باشم، نيز تكليف من اين است كه آرزومند باشم تا زان پيش كه نامه من به تو رسيد از مقام خود معزول شده باشی.»

يكی از فقيهان مرا گفت: امامان (كه بر آنان درود باد) به مجلس پادشاهان و خلفا می رفتند. در پاسخ به او مطلبی به اين مفهوم گفتم: آنان كه درود خدای بر آنان باد به مجلس شاه و خليفه وارد می شدند، اما در دل از آنها روی گردان بودند و باطنشان، چنانكه خواست خدای سبحان بود، بر آنها خشمگين بود. گفتم آيا خود را چنين می بينی كه اگر آن اشخاص نياز تو را بر آورند و تو را به خود نزديك كنند يا درباره تو احسان نمايند، چنان باشی كه پيشوايان با آنان بودند؟

گفت: نه و به مناسبت حال اقرار كرد و گفت كه: « وارد شدن ضعيفان بر توانمندان مانند وارد شدن اهل كمال بر آنان نيست.»

يكی از پادشاهان بزرگ دنيا بارها به من نوشت در سرايی از او ديدار كنم كه بسياری از مردم غافل آرزوی رفتن به آنجا را داشتند. در پاسخ به او نوشتم: « در مسكنی كه اينك در آنجا ساكنی بنگر كه آيا ديواری يا آجری يا زمينی يا فرشی يا پرده ای يا چيزی وجود دارد كه برای خدا و رضای او جل و جلاله در آنجا قرار داده باشی تا در آنجا حضور يابم و بر آن بنشينم و بر آن بنگرم و ديدن آن بر من آسان باشد؟»

همه در محضر خدائيمدر محضر خدا

ای فرزندم، اساس مطلبی كه بايد در نظر داشته باشی و از كف ندهی، آن است كه پيوسته متذكر باشی كه در پيشگاه خدای جل جلاله قرار داری و او بر همه احوال تو آگاه است و هر چگونگی كه بر تو رود از احسانی است كه او به تو دارد و او از آغاز آفرينش تو از خاك و انتقال تو از پدران و مادران، در آنچه بر تو گذشته است با بهترين شيوه و نثار عنايات خود، بهترين دوست تو بوده است.

نيز پيوسته با تو بوده است و تو پيوسته حتی پس از مرگ به مصاحبت جميل او نيازمندی. اگر او از تو روی بگرداند يا تو از او روی بگردانی، كيست كه پشتيبان تو شود؟

اگر خويشتن را و هر آنچه را كه داری تباه كنی، كيست كه تو را حفظ كند؟

و اگر او را از دل بيرون كنی، كيست كه او را به جای پروردگار خود جل جلاله بنشانی؟

پس من از رحمت حق تعالی می خواهم كه دل تو را از معرفت و هيبت و رحمت خود سرشار فرمايد و عقل و اعضای تو را آن سان به خدمت و طاعت خود در آورد كه وقتی نشسته ای به ياد داشته باشی كه در پيشگاه مقدس او نشسته ای و هنگامی كه ايستاده ای، متذكر باشی كه نيروی قدرت تو در راه رفتن از اوست و در راه رفتن چنان با ادب باشی و به ادب كوشی كه در حضرت ملك الملوك )كه هيچ موجودی از او بی نياز نيست( بايد آن سان بود و آگاه باش كه اعضای بدن تو سرمايه و بضاعتی است كه خدای جل جلاله به تو عنايت فرموده و امانتهايی است كه خداوند جل جلاله به دست تو سپرده است تا با آن برای خويشتن و آخرت خويش سوداگری كنی.

پس اگر آن را در كاری به مصرف برسانی كه برای آن آفريده نشده است و در اطاعات و مراقبات به كار نبری، يا دمی در غفلت به سر آری، از اين شيوه، زيان به نصيب می بری و بار و بری كه بهره تو می شود آن است كه از سرور و مولای خود دور افتی و در آستان او فرومايه و سبك گردی.

ما به حكم وجدان و خرد می دانيم كه آن گونه مردم يا ملوك و بزرگان اين سرای ناپايدار با دوستان و رفيقان، بلكه با غلامان و همسايگان و با كسانی كه از آنان اميد نفع و احسان يا جلوگيری از خطر دارند، هر يك را به قدر مقام در نشست و برخاست و در مشهودات، ادب نگاه می دارند.

پس چگونه روا باشد كه با وجود علمی كه خدای جل جلاله به ما دارد و با وجود قدرت او بر ما و احسان او با ما، ادبی كه در محضر مقدس او بجای می آوريم، كمتر از آن باشد كه درباره مردمی كه از اعراض آنان باكی نداريم، بجای می آوريم؟

(بر گرفته شده از سايت دارالارشاد)

 

نظرات   

 
0 #1 ناصر مهدوي 1393-01-31 20:35
سلام و عرض ارادت
درود بر شما و دورد بر زين الدّين ، سيد بن طاووس
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی