تصوف و وحدت وجود و موجود

تصوف و وحدت وجود و موجود

تعریف وحدت وجود و موجود
اهل تصوف می گویند: وجود و موجود یکی بیش نیست و آن خداست و ما سوی الله تعالی هیچ موجودی نیست و تمام پدیده ها مظاهر آن موجود واحدند. می گویند: زمین و آسمان و ستاره و انسان و حیوان و گیاه و... همه و همه، چیزی جز ظهور آن موجود یعنی خدا نمی باشد. پس این ذات خداست که به اطوار و صورت های گوناگون مثل زمین، کوه، ستاره، انسان، دریا و... در آمده است. می گویند: اهل ظاهر پدیده ها را جدا از ذات خدا می دانند در صورتی که حقیقت این است که تمام موجودات یک حقیقتند.
بهترین مثالی که میزنند تا دقیق و گویا مقصودشان را برساند، مثال موج و دریاستتصوف و وحدت وجود. می گویند: دریا دارای موج است و موج عین دریاست. مثال ما و تمام موجودات با خدا همان مثال موج و دریاست. یعنی تمام پدیده ها عین ذات خدا هستند و از او جدا نیستند بلکه طوری از اطوار و جلوه ای از جلوات خدا می باشند.با بیانی علمی تر: ذات خداوند که وجود صرف است با تعیّن و شکل پذیری و خروج از حالت اطلاق، به صورت مخلوقات در آمده است؛ در نتیجه موجودات نیستند مگر همان ذات باری تعالی، و ظهور او بدین صورتهاست و تفاوت بین خالق و مخلوق نیست مگر به اطلاق و تقیید (محدود و نامحدود) یعنی ذات خدا عین وجود و نا محدود است؛ در حالی که همین وجود در اشیاء به صورت مقید و محدود می باشد.با این تعریف ناگزیر هر صفت و خصوصیتی که بر ذات باری یعنی وجود مطلق استوار است عیناً در اشیاء یافت می شود ولی به صورت ناقص و در نتیجه هیچ صفت یا خصوصیتی نمی تواند در خداوند وجود داشته باشد که اشیاء را از آن بهره و خبری نباشد.

دکتر سید یحیی یثربی که از محققین عرصه عرفان و تصوف است در تعریف وحدت وجود و موجود از دیدگاه اهل تصوف می نویسد:«هستی حقیقت واحدی است که در باطن با وحدت کامل خویش از هر گونه تفرقه و کثرتی منزه است و ظاهری دارد که منشأ نمایش کثرت است و این کثرت ها ظاهری و خیالی هستند نه واقعی و حقیقی که:

جناب حضرت حق را دویی نیست  

   در آن حضرت من و ما و تویی نیست

من و ما و تو و او هست یک چیز

  که در وحدت نباشد هیچ تمییز (1)

حقیقت به منزله آب دریا و پدیده ها و حوادث، همچون امواج و حبابند که در نگرش سطحی حباب و امواج حقایق جداگانه به نظر می رسند اما با یک نظر عمیق، روشن می شود که در آنجا هر چه هست آب است و بس و بقیه جلوه ها و مظاهر آن آبند و دارای تحقق و ذات جداگانه و مستقلی نیستند و در حقیقت نیستی های هستی نما می باشند.

موج هایی، که بحر هستی راست   جمله مر آب را حباب بود

گرچه آب و حباب باشد دو   در حقیقت حباب، آب بود

پس از این روی هستی اشیاء   راست چون هستی سراب بود(2)

 عالم ربانی مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی که از محققین و منتقدین عرصه تصوف و عرفان نظری است در باب وحدت وجود می نویسد:
«جماعتی از صوفیه می گویند: در دار تحقیق یک وجود و موجود بیش نیست که فقط از جهت تقید و تعین به قیود اعتباریه، متکثر به نظر می آید پس هر چه هست در واقع اوست که خدایش می گویند و آنچه کثرت و غیریت به نظر می رسد اعتباری و موهوم است.
محققین از صوفیه و عرفا می گویند: گر چه در دار تحقیق یک وجود و موجود بیش نیست ولی همان وجود و موجود واحد، در ذات و حقیقت خود متکثر به مراتب و درجات متفاوته به شدت و ضعف و کمال و نقص و نحو ذلک می باشد و چنین کثرتی با وحدت حقیقی منافی نیست».(3) 
و در جای دیگر می نویسد:
«قدر جامع این کلمات و اقوال اینکه در دار تحقیق یک وجود و موجود بیش نیست اعم از اینکه این موجود واحد در ذاتش اختلاف درجاتی داشته باشد یا نه، و نیز اعم از اینکه وجودش منحصر به وجود مجالی یا اکمل از این باشد که او برای مقام کثرت در وحدت نیز اعتبار شود. برای ادای مقصود و بیان مدعی، اعتبارات و اصطلاحات و تمثیلات و تقریبات و تفسیرات بی شمار گفته اند که اشخاص غیر وارد، در تعیین و تشخیص مراد آنان دچار مشکلات و نا فهمی های زیاد می گردند و عمده دلیل آنان برای اثبات هدف و مدعای خود طریق مکاشفه می باشد ولی بسیاری از طریق بحث برهانی و قرآن و حدیث وارد گشته اند».(4)
شیخ محمد لاهیجی از بزرگان صوفیه در تعریف وحدت وجود می نویسد:
«اگر توفیق الهی رهبر گردد و به عین انصاف نظر کنی و تطورات ظهورات او را در مراتب مشاهده نمایی یقین بدانی که هر طائفه از طوائف مختلفه هر چه در معرفت الله گفته اند و اعتقاد نموده اند همه را جهت راستی هست و هر کس را نظر بر مرتبه ای افتاده، فأما از آن جهت که او را به جمیع مراتب مشاهده نموده اند و منحصر بر آنچه مشهود هر یک شده است و از حقیقت حال که سریان آن حضرت (یعنی خدا) است در همه اشیاء غافلند منع لازم آمده و ذات حق از آن اعلی است که عقل و فکر و دلیل و قیاس احاطه او توانند نمود چو آنچه تو وسیله معرفت آن حضرت خواهی ساخت به حقیقت هم اوست که به وسیله آن وسیله ظاهر و متجلی گشته است و غیر او چون هیچ موجودی نیست لا جرم دلیل او جز آن نتوان بود»(5)


پی نوشتها

1-گلشن راز شیخ محمود شبستری
2-عرفان نظری، تحقیقی در سیر تکاملی و اصول و مسائل تصوف ص38 و39
3-عارف و صوفی چه می گویند ص114

4-همان ص116
5-شرح گلشن راز ص63

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی