سخنان کفر آمیز با یزید

سخنان کفر آمیز با یزید

سخنان کفر آمیز با یزید :منحرفین
سخنان تند او معروفند از جمله : «سبحانی ما اعظم شأنی ....»[1یعنی « منزهم من که شأن و منزلت من برتر است »
نقل است که از او پرسیدند : عمر تو چند است ؟ گفت : چهار سال . گفتند : این چگونه باشد ؟

گفت : هفتاد سال است تا در حجاب دنیایم ، اما چهارسال است که وی را می بینم و روزگار حجاب از عمر نشمرم .
سلسله ی شطاریّه که منسوب به عبدالله شطار(متوفی بین بین 818 و 832 هـ) است . سخنانش یادآور سخنان بایزید و حلاج است .
این طریقه در سوماترا و جاوه نیز پیروانی دارد[2] و فرقه ی منسوب به وی را یزیدیه یا بسطامیه و طیفوریه لقب داده اند .
سخنان تند او که با شریعت مقدس اسلام سازگاری ندارد از قبیل «لا اله الا انا» (جز من خدایی نیست ) گفته اند : در حقیقت گوینده چنین سخنانی خدا بوده است نه بایزید .[3]

در توجیه این اظهارات بایزید و امثال او، شیخ روزبهان بقلی شیرازی و شیخ محمود شبستری ، کاملاً این حرفها را عادی و معمولی تلقی می کنند و می گویند در جایی که از شجره ی زیتون[4] بانگ « انی انا الله » برخیزد چنین بانگی از انسان عجیب نباشد .[5]
نقل شده که بایزید در پس امام جماعتی نماز می کرد . وقتی امام جماعت گفت : ای شیخ ! تو کسبی نمی کنی و خیری از کسی نمی خواهی ، پس از چه راه معاش خود را تأمین می کنی؟ شیخ گفت : اینک نمازهایی که با تو به جا آورده ام باید قضا کنم . گفت : چرا ؟ گفت : نماز از پس کسی که روزی دهنده را نداند ، روا نباشد .
این گفته ی بایزید از دوجهت اشکال دارد :
اول : کسی از دیگری سئوال کند که تو حرفه وشغلی داری یا خیر، عدالتش نقص نخواهد شد ; در روایات وارد شده که گاهی رسول خدا از کار و حرفه ای اصحابش پرسش می نمود و آنان را به کار و کوشش تشویق می فرمود . از جمله ، شخصی را به محضر رسول خدا معرفی کردند و از عباداتش تمجید نمودند . پیغمبر اکرم فرمود : آیا کار و شغلی دارد؟ عرض کردند: خیر. فرمود:« سقط من عینی» از چشم من افتاد و بی ارزش شد .[6] پیشوایان دین – ائمه اطهار دیگران را نیز به کار تشویق می نمودند .
دوم : نزد فقهاء مسلم است که اگر کسی با امام جماعتی نماز گذاشت و بعد معلوم شد که امام فاسق بوده ، قضا لازم نیست وحتی آنکه شخصی به امام عرض کرد : با امام جماعت نماز گذاشتیم ، بعد دانستیم که او خارج از مذهب بوده است . حضرت فرمود : نمازت صحیح است .[7] بدین ترتیب گفته ی بایزید در مورد قضای نماز درست نبوده و دلیل ندارد.
فقیه اهل بیت مرحوم آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی در متفرقات خود می نویسند :
با یزید را گفتند : روز قیامت که می شود مردم در زیر لوای محمد خواهند بود ، گفت به خدا قسم لواء من از لوای محمد بزرگتر است ( که پیغمبران و خلایق در تحت لوای من باشند ) .[8]

مولوی درباره ی ادعای الوهیت بایزید می گوید :

با مریدان آن فقیر محتشــــم     با یزید آمد که یزدان نک منم

گفت مستانه عیان آن ذوفنون     «لاالــه الاها انـا فـاعـبــــدون»
نیست اندر جبه ام الا خــدا      چند جویی در زمین و در سما[9]


نقل است که بایزید گفت : حق تعالی سی سال آینه ی من بود اکنون من آیینه ی خودم یعنی آنچه من بودم نماندم که من و حق شرک است ، چون من نماندم حق تعالی آینه ی خویش است . اینک بگویم که آینه ی خویشم ، حق است که به زبان من سخن گوید و من در میان ناپدید .[10]
و همچنین است از کلمات بی اساس با یزید ، که نقل است : روزی یکی درب منزل او آمد و از حیاء مسئله ای پرسید. بایزید جوابش را داد . آن کس از جواب وی آب شد . مرد دیگری آمد آب زردی را دید ایستاده ، گفت : یا شیخ! این چیست؟ گفت: یکی از در در آمد و سئوالی از حیا کرد و من جواب دادم طاقت نداشت چنین آب شد از شرم![11]
این گفته اگر صحت داشته باشد در معنا ائمه و اولیای دین اولی ترند ، از با یزید، آنها نافذ الکلام ترند تا او . نهایت مطلبی که در احادیث و روایات نقل است ، موضوع همام است که پس از شنیدن خطبه ی غراء امیر بیان حضرت علی(علیه السلام) ، ( پیرامون صفات متقین) قالب تهی کرد .
نقل است که:ملائکه می آمدند و سئوالات علمی از بویزید می کردند و او جواب می داد .[12]
و مطلبی سنگین تر اینکه برای او وحی و معراج قائل شده اند .[13]

باز به گفته ی قبل اکتفا می کنیم که انبیاء و اولیا اولی تر میباشند به نزول ملائکه بر آنها و وحی نازل شدن و معراج رفتن منحصر به پیغمبر است و لا غیر .
و عبارتی گستاخانه تر اینکه ، در چاپهای قدیم مثنوی اشعاری درباره ی بایزید دارد مبنی بر اینکه با یزید در مناجات خود با خدای خویش راز و نیاز می کرد خداوند خطاب به بایزید فرمود :
می خواهی مردم را از ضمیرت آگاه سازم که حکم به تکفیرت کنند؟! با یزید گفت می خواهی مردم را از رحمت واسعه ات آگاه سازم تا عبادتت نکنند . خدا فرمود: « نی ز ما و نی زتو رودم مزن » یعنی خداوند تسلیم بایزید شد و جوابی نداشت که بدهد
از کلمات کفر آمیز اوست « لیس فی جبتی الا الله»[14]
و نیز از سخنان بی اساس او این است که گفته : حج کردم در سال اول . خانه را دیدم و در حج دوم صاحب خانه را دیدم و خانه را ندیدم و در حج سوم نه خانه را دیدم و نه صاحبخانه را .[15]
محی الدین عربی در فص عیسوی کتاب فصوص گوید : بویزید دمید در مورچه ای که آن را پایمال کرده بود ، مورچه زنده شد .[16]
از شاگرد ابا یزید بسطامی نقل شده که :« با بایزید بودم در سمرقند . خلق شهر بدو تبرک می کردند .چون از شهر بیرون آمدیم ، خلق در قفای او بیامدند، واقعاً نگه کرد . گفت: اینها کیستند : گفتم : متبرکانند ، به بالای تل برآمد . روی سوی آن قوم کرد . گفت : یا قوم! « انا ربکم الاعلی» ایشان گفتند : ابو یزید دیوانه شد ، جمله از او برگشتند....» [17]
و از جمله سخنان جنون آمیز او آن است که به کسی که درِ خانه ی او را کوفته و او را می خواست ، گفت :« سی سال است که با یزید در طلب با یزید است و او را ندید ، تو اورا چون خواهی دید»[18]
و میگفت: آتش جهنم چیست ؟ اگر ببینم آنرا به یک طرف لباس خود آن را خاموش می کنم .[19]
گویند : مردی پیش او آمد .بایزید از او پرسید به کجا می روی؟گفت : به حج خانه ی خدا.گفت: چه داری؟ گفت: دویست درهم . بایزید گفت . آنرا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار دور من بگرد و بازگرد که حج تو همین است! آن مرد همان طور که با یزید گفته بود به جا آورد و باز گشت .
وجوب خانه ی خدا در صورت استطاعت ، بلی از ضروریات دین اسلام است و به اتفاق تمام علمای اسلام ترک آن در صورت امکان به هیچ وجه جایز نیست و کسانی که این حکم ضروری را انکار کنند وضع آنها معلوم است .....[20] و منکر ضروری دین کافر است .
واز سخنان بچه گانه او این است که می گفت : دلم می خواهد زودتر قیامت برپا شود تا خیمه ی خود را برطرف دوزخ زنم که چون دوزخ مرا بیند پست شود و به این وسیله راحتی مردم را فراهم کرده باشم!
از مرحوم ابن ابی عقیل که از علمای معروف شیعه است نقل شده که چون این سخن را برای او نقل کردند گفت :« کسی که این طور آتش دوزخ را پست شمرد ، معلوم است اساساً به آن ایمان ندارد»![21]
همچنین از بایزید نقل کردند که گفت : « مرید من کسی است که در کنار دوزخ بایستد و دست کسانی که اهل آن باشند را بگیرد و به بهشت بفرستد و خود در جای آنها قرار بگیرد ! – هر کسی از صوفیان مایل است مرید بایزید باشد بسم الله![22]


پی نوشتها

[1] تذکره الاولیا ج 1 – ص 140-شناخت عرفان و عارفان ایرانی ص 250-228
[2] ارزش میراث صوفیه - طرائق الحقایق ، ج 3
[3] شرح گلشن راز ، شیخ محمد لاهیجی – ص 561
[4] اشاره به داستان حضرت موسی و شنیدن این بانک از درختی در کوه طور ، سوره ی قصص آیه 29
[5] شرح شطحیات ص 99 و گلشن راز ص 50
[6] مستدرک الوسایل، کتاب التجاره ، مقدمات ، باب 2
[7] وسائل الشیعه ، ج 5 ، ص 435
[8] تذکره الاولیاء ، ص 176 به نقل از متفرقات آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی در متفرقات
[9] مثنوی مولوی ، دفتر چهارم /21.3 ص . 64
[10] تذکره الاولیاء ص 160- عارف و صوفی چه می گویند / آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی ص 96
[11] تذکره الاولیاء
[12] تذکره الاولیاء ص 141
[13] تذکره االاولیاء ص 148 به بعد
[14] حدیقه الشیعه
[15] سفینه البحار در لغت صوف
[16] شرح فصوص الحکم خواجه محمد پارسا 329
[17] شرح شطحیات .روز بهان بقلی شیرازی ص 99
[18] همان ، ص 102
[19] سفینه البحار ، در لغت صوف
[20] جلوه ی حق ، آیت الله مکارم شیرازی ، ص 165
[21] همان
[22] همان

 

نظرات   

 
0 #2 hldv 1394-04-09 16:42
دوباره اين جمله رو بخونيد
همچنین از بایزید نقل کردند که گفت : « مرید من کسی است که در کنار دوزخ بایستد و دست کسانی که اهل آن باشند را بگیرد و به بهشت بفرستد و خود در جای آنها قرار بگیرد ! – هر کسی از صوفیان مایل است مرید بایزید باشد بسم الله !
مطابق فرموده شما در آخر اين جمله
يعني شما به خاطر بهشت خدا رو ميپرستيد ؟
اين راه درست دين نيست !
من افتخار ميكنم كه يك صوفي تازه به دوران رسيده ام اما يك شيعه ي سطحي نگر نيستم


پاسخadmin:

تصوف مورد مذمت اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته و از فرق ضاله به شمار می رود و افتخاری ندارد
اما همان به که به جرگه تصوف پیوسته و لکه ننگی از دامان تشیع علوی زدوده اید
نقل قول
 
 
0 #1 hldv 1394-04-09 16:33
سخنان اين عارف آنقدر عميق هست كه افراد سطحي نگر و دون پايه اي مثل شما ، يعني پيروان و يا عالمان ظاهر دين ( پوست دين ) اصلا قابل درك نيست

شما برو نماز و توحيد تقليديت را درياب
اعتقاد به توحيد هم در شما تقليدي است از بس سطحي نگريد

اگر غير اين بود شك ميكردم



پاسخ admin :


عمق تفکر شما از استدلالتان نمایان است
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی