امام خمینی : ابن عربی شرور است

امام خمینی : ابن عربی شرور است

 نص و دلیل قطعی بر شیعه نبودن ابن عربی


ابن عربی به صراحت می گوید که پیامبر(صلی الله علیه وآله) وفات نمود و هیچ کس را به عنوان جانشین بعد از خود انتخاب نکرد:
«و لهذا مات رسول الله(صلی الله علیه وآله) و ما نصّ بخلافته عنه الی احد ولاعیّنه...» [1]
ترجمه: «رسول خدا(صلی الله علیه وآله) رحلت کرد و به خلافت احدی تصریح نکرد و برای خود خلیفه تعیین نفرمود».
ابن عربی در ادامه می نویسد:

« لعلمه أن فی عباد الله من یأخذ الخلافة عن ربّه فیکون خلیفة عن الله مع الموافقة فی الحکم المشروع ». [2]

ترجمه: چون می دانست که بین بندگان خدا کسی است که خلافت را از پروردگارش می گیرد (یعنی ابوبکر) و به این خصومت که [آنچه به او وحی می شود و از خدای می گیرد] موافق حکمی است که به وسیله پیامبر(صلی الله علیه وآله) تشریع شده است.

« این بیان ابن عربی مخالف اجماع قطعی شیعه است »

هیچ اختلافی بین گروه ها و طوایف مختلف شیعه بر این مسأله نیست که پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه وآله) در سال دهم هجری قمری در واقعه غدیر خم در نزد دهها هزار نفر از طرف خداوند متعال امیر مؤمنان علی(علیه السلام) را به عنوان امام و خلیفه معین نمود. این واقعه را حتی بسیاری از محدثان و مورخان اهل سنت ثبت کرده اند. [3]
حضرت آیة الله العظمی خمینی(ره) در جواب ابن عربی با بیانی قاطع می فرمایند:
«الخلافة المعنویة الّتی هی عبارة عن المکاشفة المعنویة للحقایق بالإطلاع علی عالم الأسماء أو الإعیان، لا یجب النص علیها. و أما الخلافة الظاهرة الّتی هی من شئون الأنبیاء و الرسالة الّتی هی تحت الأسماء الکونیة، فهی واجب اظهارها. و لهذا نصّ رسول الله(صلی الله علیه وآله) علی الخلفاء الظاهره. و الخلافة الظاهرة کالنبوّة تکون تحت الأسماء الکونیّة. فکما یکون النبوّة من المناصب الإلاهیة الّتی من آثارها الاُولویّة علی الأنفس و الأموال، فکذا الخلافة الظاهرة و المنصب الإلهی أمر خفّی علی الخلق لابدّ من إظهاره بالتنصیص.
و لعمر الحبیب یکون التنصیص علی الخلافة من أعظم الفرائض علی رسول الله(صلی الله علیه وآله) فإنّ تضییع هذا الأمر الخطیر الّذی بتضییعه یتشتّت امر الاُمّة و یختلّ أساس النبوّة و یضمحلّ آثار الشریعة، من أقبح القبائح التی لا یرضی أحد أن ینسبها الی أوسط الناس فضلاًٌ عن نبیّ المکرّم و رسول معظّم. نعوذ بالله من شرور أنفسنا. تدبّر!». [4]
ترجمه: «خلافت معنویه که عبارت است از مکاشفه معنویه حقائق که به واسطه اطلاع پیدا کردن بر عالم اسماء یا اعیان، واجب نیست که برای معرفی آن تصریح و نصی به عمل آید. و اما خلافت ظاهریه که از لوازم و شئون نبوت خداوندی و رسالتی است که در تحت اسماء کونیّه واقع است، واجب است که آن را معرفی نمود. و بر این اصل است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برای معرفی و شناساندن خلفاء ظاهریه تصریح و تنصیص به عمل می آورد. و خلافت ظاهریّه همچون اصل نبوت است که در تحت اسماء کونیّه واقع می باشد.

بنابراین، همچنان که نبوت از مناصب الهیه است که از آثارش اولویت بر نفوس و اموال است، همینطور است خلافت ظاهریه. و منصب الهی امری است پنهان از افکار و اندیشه مردم، و گریز و گزیری نیست مگر آنکه با تصریح و تنصیص آن را اظهار و تعریف نمود. و سوگند به جان دوست که تنصیص بر خلافت از عظیم ترین فرائض و واجبات است بر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)، به علت آنکه تضییع و اهمال در این امر خطیری که با تضییع آن، امر اُمت متشتّت و متفرّق می گردد و اساس نبوّت اختلال می پذیرد و آثار شریعت مضمحل می شود، از زشت ترین اعمال زشتی است که هیچ کس راضی نیست آن را به یکی از مردمان عامی و متوسط الدرایه نسبت دهد، تا چه رسد نسبت آن را به پیامبری ذوالمجد و الکرم و رسولی بزرگ داشته شده.

ما پناه می بریم به خدا از شرهایی که از نفوسمان بر می خیزد. در این گفتار تدبر و تأمل نما!».
شاید برخی از طرفداران ابن عربی برای توجیه این سخن بگویند: وی چون در شرایط دشواری قرار داشته تقیه کرده است.
جواب:
به هیچ عنوان نمی توان چنین سخنی را پذیرفت، زیرا ابن عربی در مقدمه کتاب فصوص الحکم ادعا دارد که این کتاب را پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در عالم مکاشفه به وی داده است و او فقط مترجم آن می باشد، و ادعا دارد که بدون کوچکترین کم و زیادی آن را بیان نموده است.
پس با این ادعای ابن عربی چگونه می توان گفت که وی تقیه کرده است؟!
حسن زاده آملی که جزء طرفداران و شارحان آثار ابن عربی است، هر چند در مقدمه کتاب «ممد الهمم در شرح فصوص الحکم» ادعای ابن عربی را درباره کتاب فصوص الحکم درست می داند،[5] اما در این فراز از سخن ابن عربی به وی انتقاد می کند و در پاورقی می نویسد: «شک نیست که رسول الله برای خود وصی تعیین فرمود و آن امیر مؤمنان علی(علیه السلام) بود.... باید گفت که شیخ صاحب عصمت نبود و در اول کتاب تصریح کرد که گفت من رسول و نبی نیستم ولی وارثم و حارس آخرتم و چون صاحب عصمت و رسول و نبی نیست، کشف او که اخذ از حق تعالی است به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهی روی آورد». [6]
بنابر این باید گفت:
ابن عربی امیر مؤمنان علی(علیه السلام) را خلیفه بلا فصل پیامبر اکرم نمی دانسته و موضوع وصایت آن حضرت را به کلّی انکار می کرده است و این دلیل روشنی است که او از شیعه امامیه نبوده و به امامت و ولایت آن حضرت اعتقاد نداشته است.


پی نوشتها

[1] فصوص الحکم فص داوودیه
[2] همان
[3] در اهمیت این رویداد تاریخی همین اندازه کافی است که این واقعه تاریخی را صد و ده صحابی نقل کرده اند، بلکه تنها در کتاب های دانشمندان اهل    تسنن نام صد و ده تن به چشم می خورد. (الغدیر ج1 ص14 تا16) در قرن دوم اسلامی که عصر تابعان است هشتاد و نه تن از آنان به نقل این حدیث     پرداخته اند و راویان حدیث غدیر در قرن های بعدی همگی علماء و دانشمندان اهل تسنن می باشند. سیصد و شصت تن از آنها این حدیث را در کتاب های        خود بیان کرده اند. (الغدیر ج1 ص62 تا151)
     چند نفر از بزرگان حدیث از اهل تسنن که حدیث غدیر را نقل کرده اند:
     احمد بن حنبل شیبانی به 40 سند نقل کرده است.
     ابن حجر عسقلانی به 25 سند نقل کرده است.
     جزری شافعی به 80 سند نقل کرده است.
     ابو سعید سجستانی به 120 سند نقل کرده است.
     نسائی به 250 سند نقل کرده است.
     ابو العلاء همدانی به 100 سند نقل کرده است.
     ابو العرفان حبان به 30 سند نقل کرده است. (الغدیر ج1 ص14)


[4] تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس ص196و197

[5] ابن عربی در مقدمه فصوص الحکم می نویسد: «من رسول خدا را در مبشره ای دیدم که در دستش کتابی بود، و به من فرمود: این کتاب فصوص الحکم است. آنرا بگیر و به مردم برسان تا از او نفع برند. من گفتم: شنیدم و اطاعت نمودم».
جناب استاد حسن حسن زاده آملی در صادق بودن ادعای ابن عربی می نویسد:
«این بیان، عذر خواهی است از ابراز آنچه که یافته، زیرا عارف سالک باید امین الله باشد و اسرار دوست را آشکار نکند. اما عذر خواهی می کند که اگر من اظهار کردم به فرمان رسول مأمور بودم». ممد الهمم در شرح فصوص الحکم ص409
[6] ممد الهمم در شرح فصوص الحکم ص410

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی