عثمان در اعتقاد ابن عربی

عثمان در اعتقاد ابن عربی

ابن عربی عثمان را نفْس پیامبر(ص) و خلیفه حق از جانب وی می داند.

محی الدین در منقبت عثمان در صلح حدیبیه فضیلتی را بازگو می کند که بزرگان مفسرین اهل سنت همچون طبری، فخر رازی و ابن کثیر و... از آن بی خبرند! او می خواهد با این فضیلت عثمان را که در حدیبیه حضور نداشته است در بالاترین مرتبه اصحاب بیعت رضوان قرار دهد و لذا می گوید:

«فقد بايع النبي صلى الله عليه و سلم في بيعة الرضوان نفسه بنفسه و جعل يده بیده و أخذ يده بيده و قال هذا عن عثمان و كان عثمان غائبا في تلك البيعة ... و الجامع بين النبي صلى الله عليه و سلم و بين عثمان الإنسانية و هي حقيقة النشأة العبودية فجازت النيابة و أن يقوم كل واحد مقام الآخر».[1]

ترجمه: پیامبر(ص) در بیعت رضوان خودش با خودش بیعت کرد، دستش را بر دستش نهاد، و دستش را با دستش گرفت و فرمود این از طرف عثمان، و حال آنکه عثمان در این بیعت غائب بود... و جامع بین پیامبر(ص) و عثمان انسانی است که آن منشأ حقیقت عبودیت است. پس رواست که پیامبر(ص) و عثمان از یکدیگر نیابت کرده و در مقام و جایگاه هم قرار گیرند.

برای این فضیلت ساختگی هیچ مدرکی وجود ندارد به جز حدیث مرسلی که ابن ابی حاتم از سلمة بن الأکوع نقل کرده است:

«پیامبر(ص) با عثمان بیعت کرد [بدین صورت که] دستش را بر دست دیگرش نهاد. پس مردم می گفتند خوش به حال عثمان به دور خانه خدا طواف می کند در حالی که ما در اینجا هستیم، پیغمبر فرمود: کاش چند سالی صبر می کرد و طواف نمی کرد تا من طواف کنم».[2]

افزون بر مرسل بودن و سند نداشتن این حدیث، شواهدی هم بر جعلی بودنش وجود دارد: اولاً: همه مفسران اهل سنت آورده اند که عثمان طواف نکرد، همین امر موجب شد تا او را حبس کردند، تا مسلمانان تصور کردند تا او را کشته اند. پس چگونه گفتند خوش به حال عثمان...؟ و چگونه پیامبر(ص) فرمود: کاش طواف نمی کرد...؟

ثانیاً: در صلح حدیبیه مقرر گردید که سال بعد عمره به جا آورند، چگونه فرمود: ای کاش چند سال دیگر صبر می کرد.

ارادت محی الدین به عثمان به قدری است که یک جمله «فبایع لعثمان احدی یدیه علی الاُخری» در یک حدیث ساختگی را این چنان می پروراند: « بايع النبي صلى الله عليه و سلم في بيعة الرضوان نفسه بنفسه و جعل يده على يده و أخذ يده بيده و قال هذا عن عثمان» و این مطلب را بدین گونه جلوه می دهد تا بتواند در مقابل آیه مباهله که خدا علی(ع) را نفس پیامبر(ص) معرفی کرده است، نفس عثمان را نفس پیامبر و دست پیامبر(ص) را به منزله دست او قرار داده و با این کار خلافت او را بعد از پیامبر(ص) توجیه کند. کاری که هیچ سنی تا کنون انجام نداده است.

ابن عربی عثمان را خلیفه به حق رسول خدا می داند، وی در کتاب فتوحات مکیه می گوید:

«... کعثمان رضی الله عنه الذی لم یخلع عنه ثوب الخلافة حتی قتل لعلمه بما للحق فیه فإن رسول الله(ص) نهاه إن یخلع عنه ثوب الخلافة».[3]

ترجمه: ...مانند عثمان که جامه خلافت را بیرون نیاورد تا کشته شد، چون می دانست حق در بقای او در جامه خلافت است، زیرا رسول خدا او را نهی فرموده بود که از جامه خلافت به در آید.

آنچه که سبب شد عثمان به قتل برسد پایمال کردن بیت المال مسلمین و بی تدبیری وی در اداره کشور بود، امام علی(ع) در خطبه شقشقیه می فرمایند:

«إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ- [خَضْمَ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُه‏»[4]

«تا آن كه سومى به خلافت رسيد، دو پهلويش از پرخورى باد كرده، همواره بين آشپزخانه و دستشويى سرگردان بود، و خويشاوندان پدرى او از بنى اميّه به پاخاستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه‏اى كه بجان گياه بهارى بيفتد، عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگيخت، و شكم بارگى او نابودش ساخت.»

اکنون خوانندگان محترم قضاوت کنند، سخن امیر مؤمنان علی(ع) درباره عثمان کجا و سخن ابن عربی کجا، به قول حافظ شیرازی: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

 



[1] فتوحات مکیه ج1 ص752

[2] ...فبايع لعثمان رضي الله عنه إحدى يديه على الأخرى. فقال الناس: هنيئا لابن عفان رضي الله عنه يطوف بالبيت و نحن هاهنا فقال رسول الله- صلى الله عليه و سلم-: «لو مكث كذا و كذا سنة ما طاف حتى أطوف». (تفسیر ابن ابی حاتم ج10 ص3300 حدیث18596

[3] فتوحات مکیه ج2 ص308

[4] نهج البلاغه خطبه سوم ص46

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی