عصمت عمر

عصمت عمر

 ابن عربی عمر را معصوم می داند!عمر بن الخطاب
محی الدین عربی برای عمر بن خطاب مقام ویژه ای از تقوا و کمالات قائل شده است و آن را منشأ عصمت وی می داند، در فتوحات می گوید:
«... لهذا قال صلى الله عليه و سلم في عمر بن الخطاب يذكر ما أعطاه الله من القوة يا عمر ما لقيك الشيطان في فج إلّا سلك فجا غير فجّك! فدل على عصمته بشهادة المعصوم و قد علمنا إن الشيطان ما يسلك قط بنا إلّا إلى الباطل و هو غير فجّ عمر بن الخطاب فما كان عمر يسلك إلّا فجاج الحق بالنص فكان ممن لا تأخذه في الله لومة لائم في جميع مسالكه‏»(1). 
ترجمه: ... به همین جهت پیامبر(ص) هنگامی که نیرویی را که خدا به عمر بن خطاب داده است به یاد آورد درباره او فرمود: ای عمر! شیطان تو را در راهی ملاقات نمی کند مگر اینکه راهی غیر از راه تو را می پیماید.

این حدیث دلالت دارد که به شهادت پیامبر عمر معصوم است. زیرا ما می دانیم که شیطان هیچ گاه ما را به راهی نمی برد مگر راه باطل و آن راه غیر از راه عمر است، پس عمر به دلالت این نص (معصوم است و)‌ راه های حق را می پیماید پس او از کسانی است که در تمام روش هایش در راه خدا، از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی هراسد(2). 
متأسفانه ابن عربی برای اثبات عصمت عمر بن خطاب به احادیثی جعلی از منابع حدیثی اهل سنت تمسک کرده است که غالباً متضمن بی احترامی و توهین به مقام مقدس رسول خدا(ص) است.
از آن جمله:
1- در صحیح بخاری آمده است:
«عمر بن خطاب اجازه گرفت تا بر رسول خدا(ص) وارد شود در حالی که گروهی از زنان قریش خدمت آن حضرت بودند و با آن حضرت سخن می گفتند و پر حرفی می کردند و صداهایشان بالا گرفته بود. هنگامی که عمر بن خطاب اجاره (ورود) گرفت برخاستند و حجاب کردند. عمر وارد شد در حالی که پیامبر(ص) می خندید... پیامبر(ص) فرمود: عجب دارم از این زنانی که نزد من بودند، چون صدای تو را شنیدند حجاب کردند،

سپس فرمود: یا ابن خطاب! قسم به کسی که جانم در دست قدرت اوست هیچ گاه شیطان تو را در راهی که می روی ملاقات نکرده مگر اینکه از راهی غیر ز راه تو رفته است»(3). 
2- در سنن ترمذی آمده:
«... دختری سیاه چهره خدمت رسول خدا(ص)‌ رسید و گفت: یا رسول الله! نذر کرده بودم اگر خدا شما را سالم از جبهه برگرداند، پیش روی شما بنوازم و آواز بخوانم. پیامبر(ص) به او فرمود: اگر نذر کرده ای بنواز و إلّا نه. دخترک شروع به نواختن کرد، ابوبکر آمد همچنان می نواخت، علی وارد شد همچنان می نواخت، عثمان آمد همچنان می نواخت، سپس عمر وارد شد، پس طبل را زمین گذاشت و بر رویش نشست. پیامبر(ص) فرمود: ای عمر شیطان از تو می ترسد...»(4). 
ترمذی نیز نقل می کند:
«... پیامبر به پا خاست مشاهده کرد زن حبشیه ای را که می رقصد و کودکان اطرافش را گرفته اند، پس فرمود: ای عایشه بیا و تماشا کن... چون سر و کله عمر پیدا شد مردم از اطراف آن زن متفرق شدند، عایشه گفت که پیامبر فرمود: شطیان انس و جن را می بینم که از عمر فرار می کنند»(5).


در این احادیث ساختگی چندین فضیلت و برتری برای عمر نسبت به پیامبر(ص) آمده است:
1- زنان بدون رعایت، خدمت پیامبر(ص) هستند در حالی که بلند سخن می گویند، می خندند و پیامبر(ص)‌ نیز بدون نهی از منکر با آنان می خندد، اما زنان از عمر می ترسند و حجاب را کامل می کنند زیرا وی بر خلاف پیامبر(ص) از گناه روی گردان و به نهی از منکر پایبند و به تعبیر ابن عربی معصوم است.

2- شیطان در محضر مقدس پیامبر(ص) حضور پیدا می کند و به وسواس و اغوا می پردازد، اما نه تنها شیطان در مجلس عمر ظاهر نمی شود، بلکه شیطان از راهی که عمر عبور کند عبور نمی کند.


3- غیرت پیامبر(ص) – نستجیر بالله – به وی اجازه می دهد که همسرش را برای رقاصه ها به ملإ عام دعوت کند، اما عمر هرگز!!


4- خود پیامبر(ص) – نستجیر بالله – به پای کوبی و رقص و نواختن علاقه مند بود و از آن بهره می برد، اما عمر هرگز!!


5- در این احادیث ساختگی تماشاگران به عنوان شیاطین انس معرفی شده اند و – نستجیر بالله – پیامبر اکرم(ص) و عایشه جزء آنان به حساب آمده است اما عمر هرگز! بلکه شیطان جن و انس از او فرار می کنند!(6) 
این احادیث جعلی عمدتاً ساخته و پرداخته دستگاه خلافت امویان است. آنان با استخدام علمای دین به دنیا فروش این احادیث را ساختند و وارد کتب اهل سنت کردند و متأسفانه برخی از محدثان ساده لوح اهل سنت نیز این بافته ها را نقل نمودند(7).


پی نوشتها

1- فتوحات مکیه ج1 ص200 باب الثلاثون
2- ابن عربی راست گفته که عمر از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی هراسد. زیرا عمر برای استحکام خلافت غاصبانه، به خانه فاطمه زهرا(س) هجوم برد و آن را به آتش کشید و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای هم نهراسید در حالیکه مقام عظیم فاطمه زهرا(س) را از لسان مبارک پیامبر(ص) بارها شنیده بود.
اهل سنت منکر این هجوم وحشیانه به خانه فاطمه توسط عمر هستند، اما منابع معتبر تاریخی اهل سنت این واقعه جانگداز را تأیید می کند، به عنوان نمونه:
الف: ابو محمد عبد الله بن مسلم بن قتیبه دینوری (معروف به ابن قتیبه) متوفای سال 276ق در کتاب خود به نام «الإمامة و السیاسة» می نویسد: همانا روزی ابوبکر از عده ای که از بیعت با او سر پیچی کرده و نزد علی(ع) جمع شده بودند سئوال کرد. پس عمر را به دنبال آنها که در خانه علی جمع شده بودند فرستاد، پس آنها از خارج شدن از خانه خود داری نمودند. در این هنگام عمر دستور داد که: هیزم حاضر کنید و خطاب به اهل خانه گفت: «قسم بر آن کس که جان عمر در دست اوست باید خارج شوید و إلّا خانه را با اهلش به آتش می کشم».
شخصی به عمر گفت ای ابا حفص! آیا میدانی فاطمه در این خانه است؟! عمر گفت: اگر چه فاطمه باشد! (الإمامة و السیاسة ج1 ص12)
همچنین «ابن قتیبه» در همان کتاب ص13 با ذکر سند می گوید: 
... تا آنکه عمر و اصحابش پشت درب خانه فاطمه جمع شدند و دق الباب کردند، پس مردم صدای فریاد و گریه فاطمه را شنیدند، در حالی که گریه می کردند متفرق شدند. لکن عمر و اصحابش همانجا ماندند. پس علی را با زور از خانه خارج نموده و او را به طرف ابوبکر کشاندند و به او گفتند: بیعت کن.
علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟
گفت: به خدایی که جز او خدایی نیست گردنت را خواهیم زد.
ب: احمد بن یحیی معروف به «بلاذری» متوفای 279ق روایت می کند: ابابکر برای بیعت گرفتن از علی به دنبال وی فرستاد، پس علی بیعت نکرد. در این هنگام عمر با شعله ای آتش روانه خانه علی شد. فاطمه در پشت درب با او مواجه شده و گفت: ای پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم؟!

عمر گفت: آری! و آنچنان به این عمل مسر و محکم هستم چنانکه پدرت بر دینی که آورده بود! (أنساب الأشراف ج1 ص586)
ج: محمد بن جریر طبری می نویسد: زمانی که طلحه و زبیر عده ای از مهاجرین در خانه علی جمع شده بودند، عمر بن خطاب به آنجا آمده و گفت: به خدا قسم! برای بیعت خارج شوید و إلّا خانه را بر شما می سوزانم. (تاریخ الاُمم و الملوک ج2 ص443)
د: مسعودی مورخ مشهور اهل سنت می نویسد: ابوبکر پانزده روز قبل از آنکه از دنیا برود مریض شد، چون به حالت احتضار رسید گفت: 
باکی بر من نیست مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم...: ای کاش خانه فاطمه را مورد تفتیش و هجوم قرار نداده بودم و در این باب سخنان زیادی گفت (مروج الذهب ج2 ص194)
ه: همچنین مسعودی در جریان حکایت سقیفه می نویسد: (بعد از رحلت پیامبر) عده ای به خانه علی حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش کشیدند و او را به زور از خانه خارج کردند، آنان سیده زنان را پشت درب فشار سختی دادند به حدی که محسن را سقط کرد. (اثبات الوصیه ص142 عنوان حکایة السقیفه)
و: احمد بن محمد بن عبد ربه آندلسی مشهور به ابن عبد ربّه می نویسد: کسانی که از بیعت با ابی بکر تخلف کردند، علی و عباس و زبیر و سعد بن عباده بودند. اما علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند تا آنکه ابوبکر عمر را به سوی آنها فرستاد تا آنها را از خانه خارج سازد... پس عمر با شعله ای از آتش روانه خانه فاطمه شده تا آنجا را به آتش بکشد. در این هنگام عمر با فاطمه برخورد کرده، فاطمه به وی گفت: ای پسر خطاب! آیا برای آتش کشیدن خانه ما آمده ای؟! عمر گفت: آری! مگر آنکه با ابابکر بیعت کنید چنانچه امت چنین کردند. (عقد الفرید ج5 ص13 و14)
ز: شهرستانی از نویسندگان بزرگ اهل سنت متوفای 548ق می نویسد: از جمله عقاید نظّام (از رؤسای مذهب معتزله متوفای 231ق) آن بود که می گفت:
عمر به خانه فاطمه حمله ور شده و فریاد می زد: «خانه را با اهلش به آتش بکشید» در حالی در خانه نبود مگر علی و فاطمه و حسن و حسین. (الملل و النحل ج1 ص57)
ح: ابن ابی الحدید معتزلی از سرشناسان اهل سنت می نویسد: عده ای از مهاجرین در بیعت ابی بکر که بدون مشورت آنها انجام شد غضبناک شده و مسلح در خانه فاطمه سکنی گزیدند. در این هنگام عمر با عده ای از اصحابش که در میان آنها «أسید بن حضیر» و «سلمة بن سلامه» دیده می شدند به خانه فاطمه حمله کردند، فاطمه فریاد کشید و آنها را به خدا سوگند داد.... (شرح نهج البلاغه ج6 ص47)
ط: علاء الدین علی بن حسام الدین معروف به «متقی هندی» از محدثان بزرگ اهل سنت متوفای 975ق می نویسد: عمر بن خطاب (در هجوم به خانه فاطمه) به فاطمه گفت: ای دختر رسول خدا! هیچ کس نزد ما دوست داشتنی تر از پدرت نبود و بعد از پدرت هیچ کس دوست داشتنی تر از تو نزد ما نیست! و لکن به خدا قسم این محبت! مانع از آن نیست که اگر این افراد که نزد تو جمع شده اند (را خارج نکنی) دستور دهم خانه را بر آنان به آتش بکشند. (کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال ج5 ص651)
ی: یعقوبی مورخ مشهور اهل سنت می نویسد: «... مهاجرین داخل خانه شدند،‌ فاطمه از خانه خارج شد و گفت: یا آنکه از خانه ام خارج شوید یا آنکه معجر از سر برداشته و شما را نفرین خواهم کرد! (تاریخ یعقوبی ج2 ص126)
ک: ابن ابی الحدید معتزلی می نویسد که اگر گفته شود: «خانه فاطمه مورد هجوم واقع شد و صیانتش شکسته شد و «به خاطر حفظ اسلام» و به خاطر جلو گیری از تفرقه میان مسلمانان، چرا که مسلمانان آن زمان از دین بر می گشتند و دست از اطاعت بر می داشتند!»
در جواب گفته می شود که: 
همین کلام و جواب را بدهید آنجا که: در جنگ جمل «هودج عایشه» مورد هتک واقع شد (چرا که عایشه بر علیه خلیفه رسمی مسلمانان قیام کرده) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آنکه ریسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمین از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود....
پس وقتی که جایز باشد حمله به خانه فاطمه به خاطر امری که هنوز واقع نشده بود، بدون شک جایز است حمله به هودج عایشه به خاطر امری که واقع شده بود.
چگونه هتک حرمت از هودج عایشه از گناهان کبیره، آن هم از گناهان کبیره ای که موجب ورود ابدی در آتش جهنم است می باشد، و باید از انجام دهنده آن بیزاری جست و این بیزاری از مهمترین ارکان ایمان به شمار می رود، لکن حمله به خانه فاطمه و ورود وحشیانه در منزلش و جمع آوری هیزم و تهدید به آتش زدن، از ارکان ایمان به شمار می رود! حال آنکه حرمت هر دو زن یکی بود! اگر نگوییم که حرمت فاطمه بیشتر بود.... نه! هرگز! چگونه عایشه یا غیر او، در منزلت فاطمه باشد و حال آنکه تمام مسلمانان چه آنها که فاطمه را دوست دارندو چه آنکه او را دوست ندارد می دانند که فاطمه [صلوات الله عیها] سیده زنان عالمین می باشد. (شرح نهج البلاغه ج20 ص16 و17)
حال با وجود این همه نقل اهل سنت در مورد هجوم عمر به خانه فاطمه و آتش کشیدن آن ابن عربی ادعا دارد که عمر معصوم است! به خاطر همین مواضع و سخنان است که برخی از علمای شیعه وی را سنی ناصبی معرفی کرده اند!

3- استأذن عمر بن الخطاب علی رسول الله(ص) و عنده نسوة من قریش یکلّمنّه و یستکثرنّه عالیة اصواتهنّ علی صوته، فلما استأذن عمر بن الخطاب قمن فبادرن الحجاب، فدخل عمر و رسول الله(ص) یضحک... فقال النبی(ص) عجبت من هؤلاء اللاتی کنّا عندی، فلمّا سمعن صوتک ابتدرن الحجاب... فقال النبی(ص) إیهاً یا ابن الخطاب و الّذی نفسی بیده، ما لقیت الشیطان سالکاً فجّاً قط إلّا سلک فجّاً غیر فجّک! (صحیح بخاری ج3 ص71 کتاب فضائل اصحاب النبی، باب36 مناقب عمر بن خطاب)
4- جاءت جاریة سوداء، فقالت: یا رسول الله، إنّی کنت نذرت إن ردّک الله صالحاً أن أضرب بین یدیک بالدفّ و أتغنّی، فقال لها رسول الله(ص): إن کنت نذرت فاضربی، و إلّا فلا. فجعلت تضرب، فدخل ابوبکر و هی تضرب، ثمّ دخل علیّ و هی تضرب، ثمّ دخل عثمان و هی تضرب، ثمّ دخل عمر فألقت الدف تحت إستها ثمّ قعدت علیه، فقال رسول الله(ص):‌ إنّ الشیطان لیخاف منک یا عمر... (سنن ترمذی ج5 ص580 حدیث3690 فی مناقب عمر)

5- ... فقام رسول الله، فإذا حبشیة ترقص و الصبیان حولها، فقال: یا عایشه تعالی فانظری... إذ طلع عمر، قال: فارفض الناس عنها. قالت: فقال رسول الله(ص): إنّی لأنظر الی شیاطین الإنس و الجن قد فرّوا من عمر! (همان حدیث3691)
[اینجانب (مؤلف) از پیامبر عزیز و بزرگوار اسلام(ص) عذر می خواهم که این سخنان جعلی و باطل را به خاطر مقصودی نقل نمودم، سلام خداوند بر او و خاندان پاک و مطهرش باد]
6- دیدگاه محی الدین عربی درباره خلفا، سید علی رضا حسینی ص42 و43
7- مرحوم علامه امینی در کتاب نفیس «الغدیر» کسانی را که از روی سوء نیت، حدیث جعل کرده یا تهمت های ناروا به پیروان راستین علی(ع) زده اند را معرفی فرموده اند، در جلد پنجم همین کتاب حدود 150صفحه بحثی جالب و جامع نموده و حدود هفتصد نفر از روات اهل سنت را که کذّاب و حدیث ساز بوده اند معرفی می کند که احادیث جعلی اینها در تمام کتب اهل سنت پراکنده است،‌تنها 43 نفر از این هفتصد نفر چهارصد و هشت هزار و ششصد و هشتاد و چهار(408684) حدیث ساخته اند، این هفتصد نفر غیر از آن کذّاب هایی است که در کتب معتبر عامه از آنها به عنوان افراد موثق یاد شده است که شمارشان کم نمی باشد. علاوه بر ایشان 100 حدیث دروغ که در خصوص مناقب و فضائل خلفای اهل سنت ساخته شده است و در برخی از آنها حتی از یزید تجلیل شده مورد بررسی قرار گرفته.
«عبد الله قصیمی» که از علمای اهل سنت است گفتار عجیبی در مورد شیعه آورده است که وی در کتاب الصرّاع ج4 ص85 می نویسد:
«حقاً دروغ سازان در رجال شیعه و مردم هواپرست به خاطر رسیدن به دنیا و تقرب به اهل آن با کینه و دشمنی با حدیث و سنت و طرفدارانش زیادند، ولی علمای اهل سنت ماهیت آنها را به عالی ترین وجه آشکار نموده اند»!
تا آنکه می گوید: «در میان اهل سنت کسی که متهم به دروغ سازی باشد وجود ندارد»!
جواب: 
شیعه نیازی به جعل حدیث ندارد. حقانیت شیعه از خورشید آسمان روشن تر است و دلیل حقانیت شیعه در کتب خود اهل سنت پنهان شده است. به فرمایش مرحوم علامه امینی اگر روزی هم کتب شیعه نباشد کتب اهل سنت برای اثبات حقانیت شیعه در اصول و فروع کافی است.
باید به جناب قصیمی گفت: آیا حدود نیم میلیون حدیث جعلی و دروغ از جعلیات اهل سنت است یا شیعه؟ (علامه امینی در جلد5 الغدیر بعد از آنکه تعداد بسیاری از حدیث سازان اهل تسنن را معرفی می کند بیان می دارد که احادیثی که این عده جعل کرده اند حدود نیم میلیون می باشد) اگر این بزهکار می دانست که روزی در دادگاه تاریخ به قلم امینی که تراشه قلمش از ذوالفقار علی(ع) است این گونه رسوا خواهد شد این تهمتها را به شیعه نمی زد.
حدیث سازی عامل تقرب به خدا!!!
قصیمی آن ادعا را در حالی می کند که گویی خبر از کتب اهل سنت ندارد که جعل حدیث نزد آنها منافاتی با زهد ندارد بلکه از اشعار صالحان و عامل تقرب آنان به خداست. یحیی بن سعید قطان گوید: «صالحان را چیزی دروغ گو تر از حدیث ندیدم» و قرطبی در «التذکار» ص155 گفته است: «التفاتی به آن احادیث دروغ و اخبار نادر که حدیث سازان درباره فضیلت های قرآن و دیگر اعمال ساخته اند نباید کرد، زیرا آنها چنین عملی را به عنوان قصد قربت انجام دادند».
در شرح حال برخی از رجال حدیث خود می نویسد: شب تا صبح عبادت می کرد و صبح جلوس می کرد و برای تقرب به خدا حدیث جعل می کرد. دیگری برای تقرب به خدا حدیث در فضل معاویه و یزید جعل می کند، همینها بودند که برای بازار داغ حدیث سازی جایزه معین می کردند و بازار حدیث سازی چنان رایج شد که یحیی بن معین گفته است: «از دروغ گویان به قدری کتاب نوشتم که تنور را با آن بر افروختم و نان پخته از آن در آوردیم». (تاریخ خطیب بغدادی ج14 ص184) همین شخص می گوید: «کدام صاحب حدیث است که از کذّابی هزار حدیث ننوشته باشد». (تاریخ بغداد ج1 ص43)
یا می نویسد: ابو داوود سجستانی در سننش 4800 حدیث آورده که آن را از میان 500000 حدیث انتخاب کرده است. صحیح بخاری مشتمل بر2761 حدیث غیر مکرر است که از میان 600000 حدیث انتخاب نموده است. مسلم در صحیحش 4000 حدیث را از میان 300000 حدیث انتخاب می کند، یا بخاری می گوید: دویست هزار حدیث غیر صحیح حفظ نموده ام.
با اینکه اینها حدود صد سال نقل حدیث را ممنوع اعلام نموده بودند این همه حدیث از کجا به وجود آمد؟
جناب عبد الله قصیمی! این همه حدیث دروغ را علمای اهل سنت جعل نموده اند یا شیعه؟ (مطالب فوق بر گرفته از کتاب گرانسنگ الغدیر ج5 از ص208 تا ص356)

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی