وحدت وجود و دیدگاههای مختلف

وحدت وجود و دیدگاههای مختلف

آیا عالم آفریده خداوند است؟ یا این که خود خداوند به صورت زمین و آسمان و انسان و جن و فرشته و سنگ و چوب و... پیوسته در رقص و نمود و تجلی و ظهور است؟وحدت وجود
در این باره دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد:

دیدگاه دهریان: وجود، ‌حقیقتی ازلی و ابدی است که پیوسته به صورت‌های مختلف در می‌آید و آفریننده‌ای در کار نیست.
دیدگاه فیلسوفان: عالم، ‌صادر (پدید آمده) از ذات خداوند است.
دیدگاه اهل عرفان (وحدت وجودیان): جهان هستی، ‌همان حقیقت وجود خداوند است که هر لحظه به صورتی درمی‌آید و در حقیقت، ‌خالق و مخلوقی در کار نیست.
عقیده اهل برهان و ادیان: جهان هستی، ‌مخلوق و آفریده خداوند متعال است و أشیاء نه صادر و پدید آمده از ذات خداوندند ، ‌و نه مرتبه یا جلوه یا اجزای وجود او.
نمونه‌هایی از سخنان اهل فلسفه و عرفان:
در کتاب «‌وحدت از دیدگاه عارف و حکیم» ‌آمده است:
تعیّن بر دو وجه متصور است یا بر سبیل تقابل، ‌و یا بر سبیل احاطه که از آن تعبیر به احاطه شمولی نیز می‌کنند، ‌و امرِ امتیاز از این دو وجه بدر نیست ... حال گوییم که تعیّن واجب تعالی از قبیل قسم دوم است زیرا که در مقابل او چیزی نیست و او در مقابل چیزی نیست تا تمیّز تقابلی داشته باشد ... تعیّن و تمیّز متمیّز محیط و شامل به مادونش، ‌چون تمیّز کلّ از آن حیث است که کل است به صفتی که برای کلّ است و از أسماء متأ ثره اوست و خارج و زائد از او نیست، ‌بلکه به وجود او متحقّق و به عدم او منتفی است. و چون هیچ جزء مفروض کلّ بدان حیث که کلّ است منحاز از کلّ‌ نیست زیرا که کلّ نسبت به مادونش أحدیّت جمع دارد، ‌لاجرم تمایز بین دو شیء نیست بلکه یک حقیقت متعیّن به تعیّن شمولی است و نسبت حقیقة الحقایق با ماسوای مفروض چنین است. (1)
و در رساله «إنه الحق» آمده است:
تمثیلی که به عنوان تقریب در تشکیک اهل تحقیق می‌توان گفت آب دریا و شکن‌های اوست که شکن‌ها مظاهر آبند و جز آب نیستند، ‌و تفاوت در عظم و صغر امواج است نه در اصل ماء‌. (2)
بلکه رساله «نور علی نور، ‌در ذکر و ذاکر و مذکور» بر اساس عقیده وحدت وجود شیطان را به شکر رازقش اندر سجود!! و همه حسن، ‌و همه عشق، ‌و همه شور، ‌و همه وجد،

و همه مجد، و همه نور، ‌و همه علم، ‌و عمه شوق، ‌و همه نطق، ‌و همه ذکر، ‌و همه ذوق دانسته، ‌می‌نویسد:
بقای موجودات به هویت الهیه است که در همه ساری است ... لذا هر جا که این هویت است، عین حیات و علم و شعور و دیگر اسماء جمالی و جلالی است ... پس این هویت ساریه که به نام وجود مساوق حق است، ‌عین ذکر است و خود ذاکر و مذکور است ....
چو یک نور است در عالی و دانی
در این خوان کرم از دشمن و دوست
زین سفره چه شیطان و چه آدم
چو رزق هر یکی نور وجود است
همه حسن و همه عشق و همه شور
همه حی و همه علم و همه شوق غذای جمله را این نور دانی
همه مرزوق رزق رحمت اوست
به اذن حق غذا گیرند با هم
به شکر رازقش اندر سجود است
همه وجد و همه مجد و همه نور
همه نطق و همه ذکر و همه ذوق

و چون به سرایت ذکر در جمیع عبد آگاهی یافتی بر آن باش که یکپارچه ذکر باشی و به ذکرت ذاکر که خودت ذکر و ذاکر و مذکور خودی ... و به تعبیر دیگر وحدت شخصیه حقه حقیقیه این وجود است، ‌و به عبارت دیگر بسیط الحقیقة کل الأشیاء ...
کدام ذره‌ای را با او بینونت شیء یعنی بینونت عزلی است.(3)
رساله «وحدت از دیدگاه عارف و حکیم» از ابن‌عربی نقل می‌کند:
إن الحق المنزّه ، هو الخلق المشبه.(4)
همانا خداوند منزه، ‌همان خلق تشبیه شده و دارای همانند است.
نیز وحدت وجودیان می‌گویند:
صمد تویی که جز تو پری نیست، ‌و تو همه‌ای که صمدی!(5)
واجب الوجود کل الأشیاء لا یخرج عنه شیء من الأشیاء‌.(6)
واجب الوجود همه چیزهاست، هیچ چیز از او بیرون نیست.
هو وجود الأشیاء‌کلها.(7)


خداوند، ‌وجود و هستی همه چیزها می‌باشد.
سبحان من أظهر الأشیاء و هو عینها.(8)
منزه آن که اشیا را ظاهر کرد، و خود عین آن‌ها است.
... من عرف نفسه بهذه المعرفة فقد عرف ربه، فأنه علی صورة خلقه، ‌بل هو عین هویته و حقیقته. (9)
... هر کس خود را این گونه بشناسد پروردگار خود را شناخته است، ‌زیرا او به صورت خلق خود می‌باشد، ‌بلکه عین هویت و حقیقت خلق خود است.
إنها [الذات الإلهیة‌] هی الظاهرة بصورة الحمار و الحیوان. (10)
تحقیقاً آن [ذات الهی] به صورت خر و حیوان ظاهر است.
آنان که طلب کار خدایید خدایید
اسمید حروفید و کلامید و کتابید
در خانه نشینید مگردید به هر سوی
ذاتید و صفاتید و گهی عرش و گهی فرش بیرون ز شما نیست شمایید شمایید
جبریل امینید و رسولان سمایید
زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید
درعین بقایید و منزه زفنایید(11)

غیر متناهی که صمد حق است ... لا یخلو منه شیء و لا یشذّّ‌منه مثقال عشر عشر أعشار ذرة‌.(12)
الوجود و الموجود منحصرة فی حقیقة‌ واحدة شخصیة،‌لا شریک له فی الموجودیة الحقیقیّة و لا ثانی له فی العین، ‌و لیس فی دار الوجود غیره دیّار ... فالعالم متوهّم ما له وجود حقیقیّ.(13)
وجود و موجود، ‌منحصر به حقیقتِ شخصیِ واحدی است که در موجودیت حقیقی اصلاً شریکی ندارد. و در خارج، فرد دومی برای آن در کار نیست، ‌و در صفحه وجود غیر از او احدی وجود ندارد ... بنابراین «عالم»، ‌خیال است و وجود واقعی ندارد.
رجعت العلیة و الإفاضة‌ إلی تطور المبدأ الأول بأطواره.(14)
معنای «علت بودن» و افاضه خداوند به این باز می‌گردد که خود او به صورت‌های مختلف و گوناگون در می‌آید.
وجود عینی معلول، استقلالی از وجود علّت هستی بخش به او ندارد و چنان نیست که هر کدام وجود مستقلّی داشته باشند ... بدین ترتیب سراسر هستی را سلسله‌ای از وجودهای عینی تشکیل می‌دهد که قوام هر حلقه‌ای به حلقه بالاتر ... تا برسد به مبدأ هستی.(15)
إنّ الظاهر فی جمیع المظاهر و الماهیات و المشهود فی کلّ الشؤون و التعینات لیس إلا ... الوجود الحقّ ... بل الممکنات باطلة‌ الذوات هالکة الماهیات أزلاً و أبداً و الموجود هو ذات الحقّ دائماً و سرمدا ... فإذن لا موجود إلا الله ... و کتب العرفاء کالشیخین العربی و تلمیذه ، ‌صدرالدین القونوی مشحونة بتحقیق عدمیة الممکنات و بناء معتقداتهم و مذاهبهم علی المشاهدة و العیان.(16)
آن چیزی که در همه مظاهر و ماهیات ظاهر، ‌و در همه شؤون و تعینات مشهود و آشکار است چیزی جز ... وجود حق نمی‌باشد ... بلکه أزلاً و ابداً ممکنات ذاتشان باطل و ماهیتشان هالک است، ‌و آن‌چه پیوسته و دائماً موجود است همان ذات حقّ است ... بنابراین هیچ موجودی جز خدا در کار نیست ... و کتب عرفا مانند شیخ عربی و شاگردش صدرالدین قونوی پر از تحقیق درباره عدمی بودن ممکنات است، و بنای اعتقادات و مذاهب ایشان بر مشاهده و عیان است.
شک نیست که هیئت مجموعیه و صور احاطیه‌ای که اشیا راست برای آن‌ها حقیقتی ورای این خصوصیات و احدیت جمع آن‌ها نیست.(17)
إن الاطلاق الذاتی لا یشذ عن شیء و لا یشذ عنه شیء‌.(18)
همانا اطلاق ذاتی چنان است که هیچ چیزی از آن بیرون نبوده، ‌و آن نیز از هیچ چیزی خارج و جدا نیست.
إن الله سبحانه موجود مطلق لا یعزب عن شیء و لا یعزب عنه شیء.(19)
همانا خداوند سبحانه موجود بدون حدّ و مرز و مطلقی است که از هیچ چیز جدا نبوده، ‌و هیچ چیزی از ذات او خارج نیست.


لیس الموجود الازلی إلا واحداً مطلقاً غیر محدود، فلا غیر هناک حتی تباین معه، إذا لا مجال للغیر فی تجاه الموجود الغیر المتناهی.(20)
موجود ازلی جز واحد بدون قید نامتناهی نیست، پس غیر از او چیزی وجود ندارد که با آن مبائن باشد، ‌زیرا در مقابل موجود بی‌انتها، مجالی برای وجود غیر آن باقی نمی‌ماند. المعلول قائم بعلّته المفیضة‌ لوجوده و ما هذا شأنه لایکون خارجاً عن وجود علّته ... فلازم الوقوع فی حیطته و عدم الخروج عنها کون الاشیاء کلها حاضرة ‌لدی ذاته.(21)
وجود معلول به وجود علّت آفریننده خود قیام دارد، ‌و هر چیزی که این گونه باشد از وجود علّت خود خارج نیست،‌ ... پس لازمه واقع شدن در دایره وجودی آن و خارج نبودن از آن، ‌این است که همه اشیا در ذات او حضور داشته باشند.
چون به دقّت بنگری آن‌چه در دار وجود است وجوب است و بحث در امکان برای سرگرمی است.(22)
إن وحدة الوجود إن لم یکن صحیحة فیلزم أن یکون الحق تعالی محدوداً.(23)
إن أمتن البراهین علی توحید الله سبحانه، هو أنه موجود مطلق غیر مقید بشیء و لا نهایة لوجوده، فحینئذ لا مجال لفرض إله آخر ... حیث إن غیر المتناهی قد ملاالوجود کله ... فأین المجال لفرض غیره.(24)
محکم‌ترین برهان بر توحید خداوند سبحان این است که او موجودی مطلق و رها از هر قید و بند است، ‌و وجود او را هیچ نهایتی نباشد، ‌لذا جایی برای فرض معبودی دیگر باقی نمی‌ماند ... چه این که «غیر متناهی» تمامی وجود را پر کرده است ... پس مجال فرض وجود غیر آن کجاست؟
العلة هی تمام المعلول.(25)
«علّت»، ‌تمام و کمال معلول است.
و تمام الشیء هو الشیء و ما یفضل علیه.(26)
و «تمام بودن»، ‌به معنای نفسِ همان شیء و زائد بر آن بودن است.
إن العارف من یری الحق فی کل شیء بل یراه عین کل شیء.(27)
عارف کسی است که حق را در همه چیز ببیند؛ بلکه عارف او را عین هر چیز می‌بیند.
(فاذا شهدناه شهدنا نفوسَنا) لأن ذواتنا عین ذاته، ‌لامغایرة بینهما إلاّ بالتعیّن و الإطلاق ... و (إذا شهدنا) أی الحق (شهِدَ نفسَه) أی ذاته التی تعیّنت و ظهرت فی صورتنا.(28)
هنگامی که ما خداوند را شهود می‌کنیم خودمان را شهود کرده‌ایم، زیرا ذات ما عین ذات اوست، ‌هیچ مغایرتی بین آن دو وجود ندارد جز این که ما متعیّنیم و او مطلق ... و هنگامی که او ما را شهود می‌کند، ‌ذات خودش را ـ که تعیّن یافته و به صورت ما در آمده و ظهور کرده است ـ مشاهده می‌کند.
و العارف المکمّل من رأی کل معبود مجلی للحق یعبد فیه، و لذلک سمّوه کلهم إلها مع اسمه الخاص بحجر أو شجر أو حیوان أو انسان أو کوکب ملک.(29)
عارف کامل آن است که هر معبودی را نموداری بداند که حق در آن پرستیده می‌شود، و به همین جهت است که همه ایشان آن را «اله» نامیده‌اند، گرچه نام آن یا سنگ است و یا درخت، و یا حیوان است و یا انسان، و یا ستاره است و یا فرشته.
اگر مسلمان که قائل به توحید است و انکار بت می‌نماید بدانستی و آگاه شدی که فی الحقیقه بت چیست و مظهر کیست و ظاهر به صورت بت چه کسی است بدانستی که البته دین حق در بت‌پرستی است. بت را هم حق کرده و آفریده است، و هم حق گفته که بت‌پرست باشند ... و هم حق است که به صورت بت ظاهر شده است ... و چون او به صورت بت متجلی و ظاهر گشته است، خوب و نکو بوده است ... چون فی الحقیقه غیر حق موجود نیست، ‌و هر چه هست حق است.(30)

مسلمان گر بدانستی که بت چیست بدانستی که دین در بت‌پرستی است(31)

أن المعبود هو الحق فی أی صورة کانت، سواء کانت حسیة کالأصنام، ‌أو خیالیة کالجن، أو عقلیة کالملائکة‌. (32)


معبود در هر صورتی که باشد ـ چه حسی مانند بت‌ها، ‌و چه خیالی مانند جن، و چه عقلی مانند ملائکه ـ همان حق است.
کیف لایکون الله سبحانه کل الأشیاء، ‌و هو صرف الوجود الغیر المتناهی شدة ‌و غنی و تماماً؟ فلو خرج عنه وجود، لم یکن محیطا به لتناهی وجوده دون ذلک الوجود! تعالی عن ذلک. بل إنکم لو دلیتم بحبل إلی الأرض السفلی لهبط علی الله.(33)
چگونه خداوند سبحان تمامی اشیا نباشد در حالی که وجود او هیچ حدی نداشته، و از جوحدت وجودهت شدت و غنا و تمامیت، ‌نامتناهی است؟! اگر وجودی از ذات او خارج باشد، او به آن محیط نبوده، وجودش محدود به نبودن آن چیز می‌شد! و خداوند برتر از آن است بلکه اگر شما ریسمانی را به زمین هفتم فرو فرستید باز هم بر خدا فرو خواهد افتاد.



پی‌نوشت‌ها:

1) وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ‌حسن‌زاده‌، حسن، صص 64ـ66، ‌1379.
2) یازده رساله فارسی، حسن‌زاده، ‌حسن، رساله «إنه الحق»، 277.
3) نور علی نور، ‌در ذکر و ذاکر و مذکور، حسن زاده، ‌حسن، 48.
4) وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، حسن زاده، ‌حسن، 76.
5) الهی‌نامه، ‌حسن‌زاده، ‌حسن.
6) وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، حسن‌زاده، حسن، 2/368.
7) شرح اصول کافی، ملاصدرا، شرح حدیث اول از باب اول.
8) فتوحات، ابن‌عربی، 2/459.
9) فصوص الحکم، ابن‌عربی، فص شعیبی: 286.
10) شرح قیصری بر فصوص الحکم، 252.
11) دیوان شمس،‌ غزلیات، ‌269، 1377، ‌انتشارات صفی علی‌شاه.
12) انه الحق، حسن‌زاده، ‌حسن، 46.
13) اسفار، ملاصدرا، 2/292. 14) مشاعر، ملاصدرا، 83.
15) مصباح یزدی، محمدتقی: آموزش فلسفه، 1/390ـ391.
16) ملاصدرای شیرازی: اسفار، 2/339ـ342.
17) حسن‌زاده آملی، حسن: وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، 64ـ66.
18) جوادی آملی، ‌عبدالله: علی بن موسی الرضا7 و الفلسفة الالهیة‌، ‌26.
19) همان، 33. 20) همان، ‌46.
21) سبحانی، ‌جعفر: تلخیص الالهیات (تلخیص علی ربانی گلپایگانی)، ‌128ـ129.
22) حسن زاده آملی، ‌حسن: ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، 107.
23) حسن زاده آملی، ‌حسن: انه الحق، ‌67ـ66.
24) جوادی آملی، عبدالله: علی بن موسی الرضا7 و الفلسفة الالهیة‌، 36.
25) طباطبایی، محمد حسین: نهایة الحکمة، ‌169.
26) طباطبایی، ‌محمد حسین: نهایة الحکمة، ‌177.
27) فصوص الحکم، ابن‌عربی، انتشارات الزهرا، ‌چاپ اول، ‌سال 1366، 192.
28) شرح فصوص الحکم، 389.
29) فصوص الحکم، ابن‌عربی، انتشارات الزهرا، ‌چاپ اول، 1366، ‌195.
30) شرح گلشن راز لاهیجی، ‌محمد، 639ـ647.
31) شرح گلشن راز لاهیجی، محمد، 641. 32) شرح فصوص الحکم قیصری، 524.
33) عین الیقین، فیض کاشانی، محسن، 305.

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی