ادله ی اجمالی در رد وحدت وجود

ادله ی اجمالی در رد وحدت وجود

ادله ی اجمالی در رد وحدت وجود :
اما اجمالا باید گفت بطلان وحدت وجود بسيار روشن است، زيرا اگر وحدت وجود درست باشد و همه عالم عين حقّ باشد، چند چيز لازم مي‌آيد:

اول : آنكه تمام افعال بندگان از خدا باشد و همه ی ظلم ظالمين و كفر كافران و ستم ستمگران از او باشد و اين باطل است. زيرا خداوند خود را منزه قرار داده از اين اعمال و فرموده: « سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ. او منزه و برتر از آنچه مى‏گويند(سوره اسري، آيه 43) »
دوم : بنابر وحدت وجود تمام گمراهي‌ها و افعال بد را بايد به خدا نسبت داد، چنانكه شيطان نسبت داد و گفت: « قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي. شيطان گفت پروردگارا تو مرا گمراه ساختى(سوره حجر، آيه 39) »، بنابراين آقايان عرفاء و صوفيه و همچنين فلاسفه بايد تابع شيطان باشند، ليكن مسلمان چنين جسارتي نمي‌كند، بلكه تابع حضرت آدم(عليه السلام) و حضرت حوّا(عليها السلام) است كه: « قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَ إِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ. گفتند پروردگارا ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر نيامرزي و به ما رحم نكنى مسلما از زيانكاران خواهيم بود(سوره اعراف، آيه 23) ».

سوم : قرآن مجيد تمام آياتش مخالف وحدت وجود است. مثلاً
الف : سوره حمد يك ثلثش تنزيه و ستايش خدا است و يك ثلث ديگر راجع به بنده است كه بايد عبادت كند و بگويد « إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. خدايا تنها تو را مى‏پرستيم و تنها از تو يارى مى‏جوييم(سوره حمد، آيه 5) ». اگر همه خدا باشند، ديگر بندگي و ياري جستن معني ندارد و ديگر آنكه « اِهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ. ما را به راه راست هدايت فرما(سوره حمد، آيه 6) » معني نخواهد داشت، زيرا ما و خدا معني ندارد، راه راست و راه كج همه حقّ است و لذا « صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ. راه آنان كه گرامى‏شان داشته‏اى نه[راه] مغضوبان و نه[راه] گمراهان(سوره حمد، آيه 7) » نيز معني ندارد، زيرا نعمت و غضب و كساني كه مورد غضب و يا گمراه هستند، همه حقّ و خدا هستند. آيا مسلماني كه روزي ده مرتبه اين سوره را مي‌خواند، مي‌تواند قائل به وحدت وجود شود؟ معلوم مي‌شود عرفاء و حكماء يا اصلاً نماز نمي‌خوانده‌اند، يا اگر نماز خوانده‌اند، تظاهر و رياء و از روي ترس بوده كه به محتوا و معاني نماز دقت نكرده‌اند.
ب : خدا در قرآن خود را منزه دانسته از فرزند و پدر و از مرئي بودن و مكان داشتن و محتاج بودن. آيا مي‌شود گفت اين خدا با بندگان محتاجِ معيوبِ ناتواني كه روزي چند مرتبه بايد از خداوند قوه و نيرو و قدرت بطلبند و بگويند: « بِحَوْلِ اللهِ وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقَعُدْ » يكي است؟ چنان خدائي منزه با چنين بنده‌اي يكي است؟ البته كساني كه قائل به وحدت وجود شده‌اند يقيناً با قرآن و اسلام طرف بوده‌اند. پس بايد به ايشان گفت شما كه قائل به وحدت وجود « بِحَوْلِ اللهِ » مي‌گوئيد، دروغگو هستيد
ج : خدا در قرآن مي‌گويد: « لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ. لعنت خدا بر دروغگويان(سوره آل عمران، آيه 61) »، به گفته ی عرفا و صوفيه كذب و كاذب همه خدا است، پس نَعُوْذُ بِالله خدا خودش را لعنت كرده؟!!
د : به گفته ی عرفا و صوفيه که همه عين خدايند پس دست ابولهب دست خدا است، پس « تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ. بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد(سوره لهب، آيه 1) »، خدا دست خود را بَد گفته
چهارم : اين همه ترغيب و تشويق به تقوي و عمل صالح و عبادت ديگر معني ندارد. زيرا عابد خدا است، اهل تقوي خدايند، اهل كفر و ظلم خدايند، ديگر ظلم و تقوي چه فرقي دارد؟ آيا راه انبياء با راه كفّار يونان و مجوس ايران و مرتاض هند يكي بوده؟
پنجم : حضرات ائمه ی اطهار علیهم السلام مخالف وحدت وجودند :
الف : نهج البلاغه ی اميرالمؤمنين امام علي(عليه السلام) كلماتي دارد كه بطلان اين مذهب وحدت وجود را مي‌رساند. مثلاً در خطبه اول مي‌فرمايد: « موجود لاعن عدم كائن لاعن حدث مع كل شيء لا بمقارنة غير كل شيء لا بمزايلة. وجود خداوند مسبوق به عدم نيست مانند ساير ممكنات و حادث نشده مانند ساير موجودات، با همه چيز هست نه آنكه مقرون و مانند آن چيز باشد، غير همه چيز است، اما نه آنكه احاطه نداشته باشد ».
ب : در خطبه 90 مي‌فرمايد: « كذب العادون بك اذ شبهوك باصنامهم و محلوك حلية المخلوقين باوهمهم. دروغ گفتند آنها كه تو را نشناختند و از تو منحرف شدند، زيرا تو را مانند بُت‌هاي خود خيال كردند و با اوهامِ خود تو را در لباس مخلوقات وارد كردند ».

ج : حضرت امام رضا(عليه السلام) فرموده: « لا يتغير الله بانغيار المخلوق كما لا يتحدد بتحديد المحدود بتشعيره المشاعر عرف ان لا مشعر له و بتجهيره الجوهر عرف ان لا جواهر له و بمضادته بين الاشياء عرف ان لا ضد له و بمقارنته بين‌الامور عرف ان لا قرين له ضاد النّور بالظلمة و الجلالية بالبهم و الجساء بالبلل و الصرد بالحرور، مؤلف بين متعادياتها مفرق بين متدانياتها دالة بتفريقها علي مفرقها و بتأليفها علي مؤلفها بكل ما في الخلق لا يوجد في خالقه و كلما يمكن فيه يمتنع من صانعه لا تجري عليه الحركة و السكون و كيف يجري عليه ما هو اجراه او يعود اليه ما هو ابتداه اذاً لتفاوت ذاته و لتجزي كنهه و لا متنع من الازل معناه. خداوند به تغيير خلق تغيير نپذيرد، چنانكه به تحديد محدود نشود(ردّ است بر افكار محيي‌الدين ابن عربي كه خدا را به هر حدّي محدود دانسته) با ايجاد حواس معلوم شد كه او را حواس نيست و خود احتياج به آن ندارد. چون جواهر را خلق كرد، شناخته شد كه او جوهري نيست و به ضديّت انداختن بين اشياء شناخته شد كه او را اضدي نيست و براي هر چيز قريني قرار داد تا معلوم شود كه اينها احتياج و ناتواني است و خود منزه از آن استو نور را ضد تاريكي و ابهام را مقابل واضح و خشكي را بر رطوبت و سردي را بر حرارت مقابل نمود، بين جدائيهاي خلقت را الفت انداخت و بين نزديكيها دوري افكند كه تفريق آنها بر جدا كنندهء آن دلالت دارد و تركيب آنها دلالت بر سازندهء آن دارد. آنچه در خلق است در خالق آن يافت نشود و آنچه در خلق روا است در خالق آن روا نيست. حركت و سكون سزاوار او نيست، چگونه بر او سزاوار باشد چيزي را كه در خلق آورده و چگونه به او برگردد چيزي كه خود آغاز نموده؟ اگر چنين صفات و چيزها در او باشد، ذات او را كم و زيادي باشد و قطعه و اجزاء به خود گيرد و اصلاً محال و از اول معني نخواهد داشت ».
د : حضرت امام صادق(عليه السلام) فرموده: « واحد صمد فرداني لا خلقه فيه و لا هو في خلقه غير محسوس و لا مجسوس الذي لا يحس و لا يجس و لا يمس ». طالبين توحيد و خداشناسي بر اساس مذهب شيعه بايد به اين سخنان رجوع كنند، البته عرفاء و صوفيه اين همه دليلهاي روشن را كه ضد انديشه و افكار گمراه كننده ی آنان است، رها نموده و براي اثبات مطلب خود به چند كلمه ی مبهم از متشابهات قرآني كه علم آن فقط در نزد ائمه معصومين و پيشوايان شيعه مي‌باشد، نه در نزد كفّار يونان و علماء سني، و دلالتي هم بر مطلب ايشان ندارد، استناد كرده و مردم را فريب مي‌دهند.

نظرات   

 
0 #1 ghh 1393-06-23 23:39
"غزالي ملعون و دفاع از يزيد خبيث"

غزالي ملعون را بهتر بشناسيم

ابو حامد محمد بن محمد غزالي از بزرگان شناخته شده ي تصوف در سال 450 هجري در طابران طوس به دنيا آمد. وي تحت تأثير شديد عقايد اشعري بوده و اين عقايد را در مسائل عرفاني خويش نيز وارد ميسازد.
از غزالي آثار متعدد به جاي مانده است که از مهمترين آنها ميتوان به کتاب احياء علوم الدين و کتاب کيمياي سعادت اشاره نمود.

غزالي در کتاب المنقذ من الضلال خود ؛ مذهب شيعه را باطل مي داند و مقام عصمت ائمه ي طاهرين عليهم السلام را باطل و بي اساس مي خواند.
وي علماي شيعه را به علماي اهل کتاب تشبيه نموده و مي گويد: همه ي بدن آنها به نجاست آلوده است.
هر کجا که کلمه اي رافضه يعني شيعه را در کتاب خود ذکر ميکند بلافاصله بعد از آن مي نويسد "خذلهم الله" يعني خدا آنان را خوار نمايد.
روضات الجنات ج8 ص 177 و 178

غزالي همچنين از مدرسان مدرسه نظاميه ي بغداد بوده که از مراکز مهم ترويج اهل سنت در آن زمان به شمار مي آيد.
و همچنين او از مدرسان برجسته اهل تسنن در مسجد اموي در شام بوده
ريحانه الادب ، مرحوم مدرس تبريزي ج4 ص237 و 238

ابو حامد غزالي فردي سني شافعي اشعري مذهب و در جرگه صوفيان بوده است.
وفيات الاعيان ابن خلکان ج3 ص353

اما از همه اين مطالب عجيب تر دفاع ابو حامد غزالي معروف به امام محمد غزالي از يزيد بن معاويه است.

غزالي لعين در کتاب احياء العوم اينگونه مينويسد:
لعن مسلمان جايز نيست و يزيد مسلمان است و نسبت قتل يا امر يا رضاي او به قتل حسين (عليه السلام) سوء ظن به مسلمانان است و به حکم کتاب و سنت حرام است. هر کس شک در صحت اين نسبت کند در غايت حماقت است. اگر سلطاني يا اميري يا وزيري کسي را کشت، بدست آوردن قاتل يا آمر يا راضي اگر چه آنها نزديک باشند مقدور نيست خصوصا اگر زمان بعيد و مکان شاسع باشد و مانند مورد کلام که از زمان يزيد 400 سال گذشته (يعني تا زمان غزالي)، پس چگونه معلوم ميشود که يزيد قاتل يا آمر يا راضي بوده؟ مطلب ديگر اينکه بايد به اهل اسلام حسن ظن داشت و اگر فرضا ثابت شد، چنانچه اشاعره ميگويند: "قتل مسلمان موجب کفر نيست"، ممکن است قاتل فرضا يزيد باشد ولي اگر توبه کرده و بعد مرده لعن او جايز نيست، مانند کافر که اگر توبه کند لعنش جايز نيست. و معلوم نيست که يزيد از قتل سيدالشهداء (عليه السلام) توبه نکرده باشد. پس لعن چنين مسلماني جايز نيست و اگر کسي لعن کند معصيت کرده است و اگر لعن او جايز باشد و کسي او را لعن نکند گنهکار نيست. و اما يزيد از کجا معلوم است که او دور از رحمت الهي است و گفتن اين که او از رحمت خدا دور است، ترخص به غيب است، مگر درباره ي کسي که فکر مرده باشد. و ترحم بر يزيد جايز است، بلکه مستحب است، و بلکه او داخل در عموم اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات است، و يزيد مؤمن بوده!!!

احياء العلوم ج3 ص106
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی