وحدت وجود و اجانب

وحدت وجود و اجانب

چنانکه پیداست توحید در نظر علمای دین ، یعنی نفی خدایان و معبودهای مختلف و متعدد و قبول یک خدا ، که لا اله الا الله . و این مطلبی است روشن و آشکار که نیازی به هیچ گونه تفسیر و توضیح و دقت و تأمل فوق العاده ندارد . اما توحید عرفان به معنی وحدت وجود و موجود مقوله ی دیگری است که بر اساس آن تنها یک حقیقت وجود واقعی دارد و پدیده های دیگر همه مظاهر و تعیّنات آن حقیقت اند و با این حساب باید همه چیز خدا و خدا همه چیز بوده باشد . و این هم چیزی است که نه با متون شرعی قابل تطبیق است و نه با مبانی عقاید دینی ، سازگار و ما از یکی از آثار مربوط به ردّ عرفان و تصوّف ، به نام ((مصرع التصوّف)) تألیف برهان الدین بقاعی (809-885 هـ)نمونه هایی در این باره نقل می کنیم. شیخ زین الدین عبدالرحیم بن الحسین عراقی ، که بقاعی وی را به لقب شیخ شیوخ ، امام قدوه ، و شیخ الاسلام و حافظ عصرش خوانده ، درباره ی ابن عربی می گوید : ((پس، این مخالف خدا و رسول خدا و همه ی مؤمنان - یعنی ابن عربی- آمد و کار صوفیه را تصویب نموده ، و آنان را جزء خدا شناسان دانسته و گفت : در حقیقت عارف کسی است که حق را در همه چیز می بیند بلکه آن را عین همه چیز می داند . و بی تردید شرک گوینده ی این سخن از شرک یهود و نصاری بدتر است ، چه یهود و نصاری بنده ای از بندگان مقرب الهی را پرستش نمودند و این ابن عربی پرستش گوساله و بت را ، عین پرستش خدا می داند و بلکه سخن وی بدانجا می انجامد که خدا را عین سگ و خوک و ... بدانند و عین کثافت ! و یکی از فاضلان اهل علم و راستگو به من نقل کرد که در حدود اسکندریه یکی از پیروان این مرام را دیدم که به من اظهار داشت که خدای تعالی عین همه چیز است و خری از آنجا می گذشت از او پرسیدم : و این خر هم؟! پاسخ داد که : بلی و این خر هم ! و مدفوع آن هم!! گفتم : این مدفوع؟! گفت : بلی ، و این مدفوع هم!!.))

و در طول تاریخ این بزرگترین پایه ی حمله به عرفا و صوفیه بوده و حتی در مغرب زمین هم اساس اشکالها همین است .

دکتر بارنس ، کشیش ((بیرمنگهام)) می گوید : ((به نظر من همه ی انواع وحدت وجود باید مطرود شود ، زیرا چنانچه انسان واقعاً جرئی از خالق باشد بدی و خباثت که در طینت انسان است باید جزو خداوند باشد)).

و در این باره استیس هم چنین می نویسد :

((ظاهراً سه علت عمده برای بدبینی مؤمنان و موحدان نسبت به وحدت وجود می توان پیدا کرد .

نخست اینکه ، یکتا پرستی قائل به خدای متشخص، است حال آنکه وحدت وجود از نظر متفکران غربی ، متمایل و قائل به یک ((مطلق نامشخص)) است. این از ذاتیّات و ضروریّات اعتقادی مسیحی – و هم چنین یهودی و اسلامی- است ، که بنده در دعا و نیایش ، با خدا خطاب می کند و از او آمرزش و اعانت و عنایت می طلبد . ولی آیا می تواند به درگاه جهان دعا کند یا از ((مطلق)) آمرزش و عنایت بخواهد؟

دوم اینکه ایراد می کنند که اگر طبق مشرب وحدت وجود، جهان و آنچه در اوست ، ((الوهی)) باشد ، در آن صورت ((شرّ)) نیز الوهی خواهد بود . یا همین سؤال را به صورت دیگر می توان مطرح کرد ، اگر خدا فراتر از هرگونه فرق و ترجیح نهادن باشد ، پس باید فراتر از نیک و بد هم باشد ، در هر صورت ، تمایزات و ترجیحات اخلاقی ، مخدوش و یا موهوم می گردد.

سوم اینکه در همه ی ادیان سامی ، احساس و اعتقاد شدیدی به جلال و جبروت خدا وجود دارد این احساس درست برابر با همان تصوری است که رودلف اوتو ، از ((سرّ مهیب)) دارد.

بشر در جنب خدا هیج نیست ذره ای و غباری بیش نیست موجودی است گنهکار و محجوب از خدای خویش که در حالت آلایش و آمرزش نیافته اش ، سزاوار خطاب ((ظلوم و جهول)) است. با این صفت ، ناسزا و در واقع کفران محض است که داعیه ی اتحاد به معنای یکسانی با خدا داشته باشد . بین خدا و انسان و بین خدا و جهان بینونیتی در میان است)).

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی