هو

هو

در قرآن کریم در ابتدای آیه 22 سوره حشر آمده است: «هو الله الذی لا اله الا هو؛ اوست الله که اله و معبودی جز او نیست». در این جمله دوبار لفظ «هو» تکرار شده است.
(هو)به حسب قواعد زبان عربی یک ضمیر است (ضمیر غایب)، به جای او در فارسی. ولی یک تفاوت میان هو در عربی -البته در اصطلاح قرآن در مورد خدا- با هو در هر جای دیگر و یا با او در زبان فارسی هست. در زبان عربی و زبان فارسی هم ضمیر وجود دارد و هم اسم اشاره. ضمائر همان است که اول شخص و دوم شخص و سوم شخص دارد. من را اول شخص و یا متکلم می گویند، تو مخاطب است، یا در اصطلاح امروزیها دوم شخص، و او غایب. وقتی می خواهند از کسی یا چیزی بحث کنند که او، غیر گوینده و غیر مخاطب است، از وی با کلمه او تعبیر می کنند. ولی در اشاره، واقعا اشاره است: این، آن. عرب مثلا می گوید هذا یا ذالک. وقتی می خواهد بگویداین (در اشاره) به نزدیک می گوید هذا یا ذاک، وقتی که می خواهد بگوید آن، در اشاره به دور می گوید: ذلک. در عربی اگر مورد اشاره کمی دور باشد می گویند ذلك، و وقتی می خواهند خیلی دور در نظر بگیرند، می گویند ذلک.در مورد خدا اول شخص (انا) استعمال می شود که خود خداوند استعمال می کند: «اننی انا الله؛ این منم خدای یکتا» (طه/ 14). دوم شخص هم استعمال می شود که ما انت (تو) می گوییم. سوم شخص هم استعمال می شود که او می گوییم. ولی اسمهای اشاره (این یا آن) در مورد خدا استعمال نمی شود و این نکته ای است که باید به آن توجه کرد. ما در مورد خدا هذا یا ذلک استعمال نمی کنیم، بلکه در مورد هر چیز دیگر استعمال کنیم، در مورد خدا اسم اشاره به کار نمی بریم و جایز نیست به کار ببریم چون از مختصات الهی این است که خدا قابل اشاره نیست. در نهج البلاغه از مسائلی که خیلی روی آن تکیه شده است یکی همین است که به خدا نمی شوداشاره کرد. اگر مثلا خدا را با فلان صفت توصیف کنی لازمه اش این است که به خدا اشاره کرده باشی و هر کس که به خدا اشاره کند خدا را محدودکرده است: «و من جهله فقد اشار الیه و من اشار الیه فقد حده؛ هر کس او را درست نشناسد، مورد اشاره اش قرار می دهد و هر که مورد اشاره اش قراردهد، محدودش ساخته است» (نهج البلاغه، خطبه اول).
این است که اگر از حالت اول شخص و دوم شخص خارج شد، در غیر خدا به صورت این و آن یعنی با اسم اشاره هم می شود او را بیان کرد، ولی در خدا با اسم اشاره نمی شود. منحصرا باید با سوم شخص ضمیر گفته شود و آن او است. نکته دیگر این است که کلمه هو درباره خدا از ضمیر هم یک درجه بالاتر است. اصلا هو یک اصطلاح خاص قرآنی و اصطلاح خاصی است که ما در دعاها این را استنباط می کنیم که هو خودش یکی از اسماء الله است؛ یعنی او، یعنی آن که اوی حقیقی فقط اوست، چون او اشاره به غیب و غایب است، یعنی او که غیر او این و آن دارد، و آن که اساسا اوی مطلق است یعنی غیب مطلق است خداوند است. لذا در دعاها اگر توجه کرده باشید ما این جور تعبیرات داریم: یا هو. اصلا هو به معنی ضمیر، معنی ندارد که منادی واقع شود، ولی هو در مورد خدا منادی واقع می شود و می گوییم: یا هو، یا من لا هو الا هو. (در دعاها تعبیرات خیلی عجیبی است؛ یعنی ای کسی که هوی حقیقی نیست مگر او.) هویی که منحصرا به او باید گفت هو، فقط تو هستی.
حدیثی است که از وجود مقدس امام حسین (ع) روایت شده است. حدیث خیلی مفصلی است در تفسیر آیه «قل هو الله احد؛ بگو اوست خدای یگانه» (اخلاص/ 1) و حدیث بسیار پرمعنایی است و در واقع گنجی است از معرفت. از جمله در آنجا حضرت راجع به همین کلمه هو بحث کرده است. می فرماید آنجا که می گوید: «قل هو الله احد» نباید خیال کنی ضمیری به کار برده ای -مثل اینکه هو را در جاهای دیگر به کار می برند- اسمی از اسماء الهی را بیان کرده ای.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی